اخلاق در نهج البلاغه از کتاب شرح مجلسی و مدرس وحید
پس از بيان علم و احاطه خداوند كه عالم است بضمائر و سرائر غالب است به مقدور است- اين فصل را مقدّمه بيان نموده- امر مىفرمايد: به عمل صالح- سپس با تذكير و موعظه كه موجب انجذاب خلق است بسوى خالق تا برسد برحمت و رافت خداوندى- فليعمل العامل منكم فى ايّام مهله- پس عمل بنمايد عمل كننده از شما در ايّام مهلت- قبل ارهاق اجله- قبل از آنكه اجلش فرا رسد بسرعت و شتاب و فى فراغه قبل اوان شغله- و در ايّام فراغتش پيش از آنكه وقت شغل در رسد- مرگ و اهوال- آخرت- شاغل از عمل است- و فى متنفّسه قبل ان يؤخذ بكظمه- و در زمان گشايش و آسودگى پيش از آنكه گرفته شود نفس گاهش- و ليمهّد لنفسه و قدمه- و مهيّا و آماده بنمايد بنفس خويش و بخانهاى كه در مسير رهش است- و ليتزّود من دار ظعنه الى دار اقامته- توشه بردارد از خانه كوچ و رحلت- بخانه اقامت و هميشگىاش- فاللّه اللَّه- عباد اللَّه- پس تقوى نمائيد- لازم شمريد امر خداوند را اى بندگان خدا- فيما استحفظكم من كتابه- در نگه داشت آنچه خواسته است خداوند از شما و حفظ و نگه دارى آن را- كه قرآنش است) به تامّل و تدبّر در حقايق و معارف و عمل به اوامر و قدغن از نواهى- و استودعكم من حقوقه- و آنچه را كه وديعه گذاشته در نزد شما- از حقوقش كه لازم است حفظ و مراعات وديعه حقوق الهى را مرعى داريد عمل و طاعت نمائيد- فانّ اللَّه سبحانه لم يخلقكم عبثا- زيرا كه خداوند سبحان- شما را عبث و بىغرض نيافريده- و لم يترككم سدى- و شما را مهمل نگذاشته- مانند شتران مهمل مىچرانند و بهر جا مىروند- بلكه شما را با حكمت و غرض بيافريده و شما را با عقل آراسته و گرامى داشته تعقّل در عوالم بنمائيد، و بمكارم اخلاق و محاسن آداب خود را آراسته نمائيد- در نيكيها مبادرت و از معاصى و بدكارى بپرهيزيد- و لم يدعكم فى جهالة و لا عمى- وانگذاشته شما را در- جهالت و كورى- طريق رشد هدايت را بشما بواسطه انبياء و آيات بيان نموده و بصائر و ضمائر شما را با حجّت باطنى عقل و حجّت ظاهرى پيامبران و آيات بيّنات گشاده و حجّت و برهان بر شما اتمام و اكمال نموده پس كسى كه از طريق مستقيم بلغزد و به طغيان و سركشى كرايد گمراه گشته و هر كه طاعت حقّ را شعار و دثار
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 6 صفحهى 9
در منهاج البراعة- فرموده: مراد از شدايد- شدايد طاعات و تحمّل تكلّفات مجاهدات و رياضات است- و مراد از تهوين- و آسان شمردن- تحمّل و صبر باشد- 8- نظر فابصر- نظر به آثار قدرت و ملك و ملكوت سموات و زمين و خلايق نموده به آفاق و انفس نگريسته مشاهده- حقّ بنمايد- و عجائب آفرينش را بديده قلب ديده و فهميده حقايق بر وى واضح و آشكار گشته- سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ حتما ارائه مىدهيم بايشان آيات خود را در آفاق و نفوس ايشان تا اين كه حقّ بر ايشان آشكار شود 9- و ذكر فاستكثر- ياد بنمايد خداوند را و بسيار نمايد ذكر الهى را- چنانكه ذكر- ملكه و مذكور در خانه قلبش جايگزين باشد دلش را طمأنينة- قلبش را صفا زايد- الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ- 10- و ارتوى من عذب فرات- و سيراب باشد از آب گوارا 11- سهّلت له موارده- كه آسان شده جايگاه ورودش هر كسيرا كه خداوند رؤف يارىاش كرده- و توفيق يارش شده به وصول- آن و كوى سبقت را در سلوك راه حقّ ربوده، بدانكه- موارد اين كمالات علوم و اخلاق فاضله عبارتند از نفوس كامله انبياء و اولياء و بدايع و عجائب آثار صنع خداوند است كه بنده به ديدار و تامّل نمايد- 12- فشرب نهلا- پس نوشيده از آن- آب گوارا- اوّلين شربهاش را- يعنى اوّلين شربه- كافى و وافيست و محتاج شرب ديگر نيست (توضيح- يعنى سبقت باين كمالات و فضائل نموده- كمالات نفسانيّه و معارف الهيّه را كه افاضه مىشود به عارف- تشبيه نموده- بآب صاف و زلال- و استعاره نموده بآن يعنى به كمالات و معارف- لفظ- عذب را و ترشيح نموده با ذكر- ارتواء- و مراد از- موارد سهل- و آن كنايه است از محال و موارد افاضه اين علوم يعنى الواح سماويّه و وحى و الهام خداوند- كه عبارت است از نكّت بقلوب القاء به صدور- اگر مراد از اين جمله- انبياء و ائمّه باشد- و اگر مراد مطلق- عارف- باشد- پس مراد از- موارد- زبان و بيان انبياء و ائمّه هدى عليهم السّلام است كه معادن علم اللّه و خزّان سرّ اللّهاند- (شارح بحرانى فرموده: و از مصاديق اين موارد- بدايع صنع اللّه كه وارد مىشود بآن ذهن بنده و كسب مىنمايد ملكات فاضله را-
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 6 صفحهى 18
29- دفاع معضلات- دفاع كننده مشكلات است- كه بر اذهان مشكل شده با براهين ساطعه اشكالات را حلّ و بيان مىنمايد 30- دليل فلوات- دليل بيابانهاست- يعنى سالكين مسالك مشكله كه عبارت است از امور معقوله- همچنان كه در بيابانها و صحراها- لابدّ است از رهنما و هادى عارف كه شناسائى مراحل و منازل را بنمايد- در بيابان آنكه خود سر باشد از طريق كنار افتد- همچنان در بيابانهاى معقولات- لابدّ است از استاد و معلّم- تا تعليم دقايق و لطايف بنمايد و كسيرا كه هادى و استاد نباشد از صراط مستقيم به بيراهه افتد و در مزلّات مىلغزد و در ظلمات جهل و ضلالت هلاك مىشود- 31- يقول فيفهم- مىگويد و مىفهماند- يعنى در موقع اقتضاء وقت گفتن مىگويد و با بيانات وافيه مطلب را به شنونده مىفهماند 32- و يسكت فيسلم- ساكت ميباشد و سالم مىماند از غرابت زبان- 33- قد اخلص للَّه- بتحقيق عملش را خالص و صاف از هر شائبه كرده فاستخلصه- و خداوندش او را خالص برگزيده بخويش- قالَ اللَّهُ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ- وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا وَ نادَيْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا- 34- فهو من معادن دينه- پس اوست از معادن دين خداوند 35- و اوتاد ارضه- و از وتدهاى دينش- (لفظ- معدن- اوتاد- استعاره است- معدن- محلّ جواهر محسوسه است) (همچنان نفس عارف معدن علوم و حقايق است- كه بدر آيد از وى جواهر علوم) (كوهها را خداوند- وتد- لنگر زمين قرار داده و حافظ زمين است از لرزه) (نفس عارف اوتاد نفوس است از لرز شبهات- بوجود عارف دقايق) (دين از لرز ثابت مىماند- و اين جمله چنانكه در اوّل گفته شد خاص است) (بنفس شريف و اولادش- 36 قد الزم نفسه العدل- لازم نموده بنفس خويش عدل را فكان اوّل عدله نفى الهوى عن نفسه- پس اوّل عدلش نفى هواست از نفس خويش- (توضيح- ) بدانكه عدالت ملكه نفسانيه است كه صادر مىشود از آن اخلاق فاضله بآسانى و خلقى نه به تخلّق و دشوارى- و اصول عدالت سه چيز است- حكمت- عفّت- شجاعت- و فضايل ديگر فرعند باين سه اصل برياضت نفس با عبادات و ساير فضائل
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 6 صفحهى 32
آنكه مرد و از رنج و مشقّات دنيا راحت شد- مرده نيست- بلكه مرده مرده زندگان است، اذا عرفت هذا فاعلم- امام عليه السّلام- در اين فصل بيان حال علماء سوء نموده بعبارت وضحى- روحانى نماها- آنانكه باستحسانات و رأى و قياس عمل ميكنند- و تعلّم قرآن ننموده و از اخبار و احاديث اهل بيت بيخبر بودهاند و خود را عالم ناميدهاند- قد تسمّى عالما و ليس به در وقتى كه در جواب مسائل فرو ماندهاند- و مفتون و مغرور بخود گشته و ديگران را فريب داده- آيات را برأى و قياس تفسير و تاويل نموده و حقّ را برأى و قياس حمل نموده- قد حمل الكتاب على ارائه- در حلال و حرام و احكام الهيّه ابداع بدعت كرده و شرع نبوى را تغيير داده و مخالفت حقّ نموده- به تنعّم دنيا و فريفته جاه و منزلت گشته و از راه حقّ و صراط مستقيم دور افتاده، كافى- باسنادش از أبي عبد اللّه (ع)- قال: هر كه حديث را براى منفعت دنيا ياد بگيرد مر او را در آخرت نصيب نيست و آنكه براى آخرت ياد بگيرد- اعطاه اللَّه خير الدّنيا و الاخرة- و بدانكه- حقيقت انسانيّت- با اخلاق فاضله و كرائم خصال است با ملكات حسنه انسانيّت محقّق- و با ملكات رذيله- متصوّر مىشود با حيوانات نه بصورت و ظاهر- بجهالت- در صورت الاغ- به آزار و اذيّت بصورت مار و عقرب- و بمكر و حيله بصورت روباه- و بچاپلوسى بصورت ميمون متصوّر مىشود- بدانكه- خلق- به فتح خاء خلق- بضمّ- خاء-
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 6 صفحهى 36
بدانكه- در فصل اوّل بيان فرموده حال اهل تقوى را- در فصل دوّم حال بعض فسّاق را- (در اين فصل) تنبيه و اشاره است به وصف طريق حقّ و وصف طريق باطل- در اين فصل امر مىنمايد بملازمت طريق حقّ (ائمّه هدى (ع)) زيرا كه پيشوايان حقّند تا سعادتمند شوند- و از ضلالت و گمراهى برگردند باقتباس از انوار حقّ كه مىفرمايد- فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ- فاين تذهبون- پس بكجا مىرويد- و انّى تؤفكون- و كى بر مىگرديد- از غىّ و ضلالت- و الاعلام قائمة- در حالى كه علائم قائم- و الآيات واضحة- و آيات واضح و آشكار است- و المنار منصوبة- و مناره حق نصب شده فاين يتاه بكم- پس تا كى در حيرت گردانيده مىشويد بل كيف تعمهون- بلكه چه عجب شما سرگردان شدهايد- و بينكم عترة نبيّكم- در حالى كه در ميان شماست عترت پيامبر شما و هم ازمّة الحقّ- در حالى كه ايشانند زمامداران حقّ- و السنة الصّدق- و ايشانند لسان صدق- (يعنى شگفت آور است حيرت و ضلالت شما در وادى جهالت در حالى كه عترت پيامبر (ص) در ميان شماست كه رهنمايان طريق توحيد و پيشوايان حقّند- و لسان صدق- (لفظ) لسان صدق- تراجم وحى است- همچنان كه زبان ترجمه نفس است قال- رسول اللّه (ص): انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللَّه و عترتى و انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض- (لفظ)- ازمّه- استعاره است به (ائمّه (ع)) كه قائد خلقند به طريق حقّ، همچنان كه زمام قائد است بطريق- بدانكه- اين تذهبون- انّى تؤفكون- استفهام انكارى توبيخى است و انكار توبيخى دلالت ميكند باين كه مابعدش واقع و فاعلش ملوم است پس استفهام مىشود- بكجا مىرويد- و كى برميگرديد از اين غىّ و ضلالت به سبيل انكار- و جملههاى بعدى- اعنى- الأعلام قائمة- الآيات واضحة- المنار منصوبة- كه جمله حاليّهاند- اشاره است باين كه در حالى كه علائم هدايت قائم- و آيات حقّانيت واضح- و منار- روشن است اين حيرت و سرگردانى شگفت آور و عجب است- و تاكيد ميكند اين مطلب را با استفهام ديگر كه باز استفهام ميكند- فاين يتاه بكم بل كيف تعمهون- يعنى پس از وضوح آيات و روشنى منار حيرت و سرگردانى مورد ندارد- و مراد از اعلام قائمه- آيات واضحه- ائمّه هدى است- فانزلوهم باحسن منازل القران- پس نازل نمائيد- ايشان را به بهترين منازل قرآن- ابن ابى الحديد- مىگويد: در تحت اين جمله سرّ عظيم است و امر است به اجلال و اعظام و انقياد از اهل بيت- وردوهم ورود الهيم العطاش- وارد شويد بمحضرشان مانند وارد شدن شتران عطشان بآب- (شارح بحرانى) گفته- بدانكه قرآن را منازلى است- اوّل- منزل قرآن قلب است و قرآن را در قلب دو جايگاه است يكى منزله اكرام و تعظيم- دوّم- منزل تصوّر فقط بدون تعظيم- سيّم- منزله وجود زبانى تبلاوة- چهارم- منزله دفتر و كتاب- و بهترين منازل قرآن منزل اوّلى است يعنى در قلب منزله اكرام و تعظيم- پس مراد از اين جمله- فانزلوهم باحسن منازل القران- وصيّت و سفارش است باكرام و محبت و تعظيم آل اللّه- مانند اكرام قرآن و محبّت و تعظيم قرآن- و باز هم گفته- وردوهم ورود الهيم العطاش- باقتباس علوم و اخلاق از ايشان- چه ايشانند معادن علم- علماء- و ائمّه- بمثابه چشمهها- علم بمثابه آب گواراست (و امر فرموده بورود محضرشان- تشبيه كرده ورود مردم را بورود شتر تشنه
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 6 صفحهى 43
شما با ثقل اكبر- (در بيان اعراب گفته شد- كه استفهام انكارى است- داخل شده به نفى كه افاده اثبات ميكند- پس معنى چنين آيد- عمل كردم در ميان شما با ثقل اكبر- يعنى عمل كردم با شما با كتاب خدا- كه همه چيز را بيان نموده حلال و حرام و احكام و حدود را و اترك فيكم الثّقل الأصغر- آيا باقى نگذاشتم در ميان شما ثقل اصغر را (يعنى اولاد معصومين را- انّى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى و انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض- تسميه قرآن- بثقل اكبر- شارح بحرانى گفته: زيرا كه قرآن اصل متبّع و مقتدى به است در منهاج البراعة- گفته: عترت هم اصل متبّع و مقتدى به است و محتمل است- وصف قرآن به ثقل اكبر براى اينست كه قرآن معجزه رسالت و منوّر رسالت و ولايت و شريعت و ولايت و اساس دين و شرع مبين است- و اگر قرآن نبود- رسالت و شريعت و ولايت و دين و ايمان ثابت نمىشد- لا جرم وصف كرده قرآن را به ثقل اكبر- به ص 47- و ركزت فيكم راية الأيمان- و ثابت ساختم در ميان شما رايت ايمان را (پرچم اسلام را) و وقفتكم على حدود الحلال و الحرام- و واداشتم شما را بحدود حلال و حرام- و البستكم العافية من عدلى- و پوشانيدم بر شما لباس عافيت را از عدالتم- و فرشتكم المعروف من قولى و فعلى- و گسترانيدم از براى شما بساط معروف را از گفتار و كردارم- و اريتكم كرائم الأخلاق من نفسى- ديدار نمودم- مر شما را محاسن اخلاق و كرائم نفس را فلا تستعملوا الرّاى فيما لا يدرك قعره- پس بكار نبنديد رايهاى خودتان را در آنچه قعر آن را درك نتوان كرد و لا يتغلغل اليه الفكر- و سرعت نتواند بكند بسوى آن فكرها (مقصود از اين جمله (فلا تستعملوا- قدغن است از استعمال راى در آنچه از خصايص نفس شريف و عترة طاهره بيان كرده از عجايب و خصايص كه خداوند تعالى ايشان را مخصوص كرده به آنها كه امرشان صعب و مستصعب است عقول و انظار از درك آن عاجز و ناتوانست ان سرّنا صعب و مستصعب بدانكه- ظاهر اين جمله- انّه يموت من مات منّا و ليس بميّت مىميرد آنكه از ما مىميرد- در حالى كه مرده نيست- و يبلى من بلى منّا و ليس ببال و پوسيده مىشود آنكه پوسيده مىشود از ما در حالى كه پوسيده نيست- جملهها با ايجاب و سلب است و ايجاب با سلب تناقض دارد ابن ابى الحديد: گفته ممكن است به دو وجه حمل كنيم- اوّل- پيامبر (ص) و على (ع) و اطيب عترت پيامبر- زنده هستند پس از مرگ با بدنهائى كه در دنيا بودند- قد رفعهم اللّه تعالى الى ملكوت سماواته اقول- و باين معنى اشاره شده در اخبار كافى- باسنادش- اسماعيل بن عمّار مىگويد پرسيديم از ابى عبد اللّه (ع) از كسى كه مشرف بقبر پيامبر (ص) مىشود از بالا- فرمود (ما احبّ) خوش نمىدارم كسى بلند شود بقبر پيامبر از بالا- و مأمون نيست از اين كه- به بيند آنچه را كه موجب ذهاب چشمش باشد- يا اين كه به بيند او را- قائم و نماز گزار يا اين كه به بيند با بعض زنانش- مناقب- امير المؤمنين (ع) با خليفه اوّل ملاقات كرد و بر وى احتجاج كرد سپس- گفت: آيا راضى مىباشى ميان من و شما حكم باشد- پيامبر گفت: و كيف بذلك- چه طور مىشود اين- امام (ع) از دستش گرفته آورد بمسجد- قبا- پس پيامبر را در آنجا ديدند فقضى له على الأوّل امّا- قضيّه ثانيه يعنى- يبلى من يلي منا و ليس ببال- پس از آنكه
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 6 صفحهى 346
بدانكه- صدر خطبه متضمّن تقديس و تسبيح است از صفات نقص- فتبارك اللَّه- ثابت است خير و بركت خداوند تعالى- بزرگتر است خداوند سبحان (توضيح- چنانكه در بيان لغت گفته شد- اصل- تبارك- از بروك- است بمعنى ثبوت- پس اشاره مىشود بعظمت خداوند از حيث دوام و بقاء ازلى و ابدى بوده است- و گفته شد- مشتقّ است از (بركت) بمعنى زياده- پس اشاره مىشود به- فضل و احسان و لطف و هدايتش- الّذى لا يبلغه بعد الهمم- خدائى كه نمىرسد بآن دورى و بلندى همتّها- و لا يناله حدس الفطن- و نمىرسد بآن خدا حدسهاى فطانت الأوّل الّذى لا غاية له فينتهى- اوّليكه نيست مر او را غايت و نهايت تا منتهى شود- توضيح- اوّل اشاره است به- بدايت- يعنى بداية و اوّلت خداوند را- غاية نيست تا ابتداء و بدايت آن فهم شود- و آخر نيست در نهايت مر او را تا منقضى شود- بلكه خداوند تعالى ازلى است در اوّل- ابدى است در آخر- ازلى و ابدى است در ما مضى و آينده- و لا اخر له فينقضى- و آخر نيست مر آن خداى را تا منقضى شود فاستودعهم فى افضل مستودع- پس وديعه نهاد- انبيا- را در بهترين وديعهگاهها و اقرّهم فى خير مستقرّ- و قرار داد آنها را در بهترين قرارگاهها تناسختهم كرائم الأصلاب- نقل نمود ايشان را صلبهاى كريمه الى مطهّرات الأرحام- به پاكيزهترين رحمها- شارح بحرانى- در شرح اين جمله- تناسختهم كرائم الأصلاب الى مطّهرات الأرحام- مىگويد: تناسخ اصلاب عبارت است از نقل نطفه به رحم- و كرائم الاصلاب- ما كرم منها- آنچه كريم باشد- و حق و زيبنده است اصلابيكه بهمانند آنها سماحت و هديه نموده وصف شود به كرم و مطهّرات ارحام- ما طهر منها- آنچه پاك باشد- و حقّ و زيبنده است رحمى كه مستعدّ شده بانتاج همانند اين امزجه و قبولها- كه پاك باشد از آلايش فساد- و شيعه- اصول انبيا را از طرف پدران و مادران مطهّر مىدانند از شرك و همين است قول پيامبر اكرم (ص) كه مىفرمايد: نقلنا من الأصلاب الطّاهرة الى الارحام الزّكيّة فقيه- جابر بن عبد اللَّه انصارى- در حديثى مىگويد: گفتم- يا رسول اللَّه (ص)- اينست حال ما- پس چه سانست حال و حال اوصياء تو در ولادت- لمحه ساكت شده سپس فرمود يا جابر- همانا پرسيدى از امر عظيم كه حامل و توانا نمىشود بآن مگر صاحب حظّ عظيم- همانا انبياء و اوصياء آفريده شدهاند از نور عظمت اللَّه جلّ ثنائه- وديعه مىگذارد انوار آنها را در اصلاب طيّبه و ارحام طاهره حفظ مىنمايد با ملائكش و تربيت مىنمايد بحكمتش- و يغذوها بعلمه- و غذا مىدهد با علمش پس- امرشان بزرگتر از وصف و احوالشان دقيقتر است از اين كه دانسته شود- زيرا كه ايشان نجوم اللَّه فى ارضه- ستارگانند در زمين و اعلامه فى بريّته- و اعلام- علامتهاى خداوندند در ميان خلايق و خلفاء خداوندند به بندگان و انوار خداوندند در بلاد و حجتّهاى خدايند بخلايق اينست از مكنون و مخزون- پس كتمان بنما اين را مگر از اهلش شارح بحرانى- مىگويد: بدانكه دين خداوند يكى است انبياء را برانگيخته براى رهنمائى خلايق- پس- آن دين را- اصل و- فرعها- است اصلش طريق معرفت و استكمال معرفت و مكارم اخلاق و نظام امر خلق در معاش و معاد- و اين امورات مقصود و مراد شرع- اصل دين است يكتا و بدون خلاف- امّا- اختلافات واقعه در شرايع امورات جزئيّه بحسب مصالح جزئيّه كه بدخالت- متعلّق بزمان و خلق است- كه مشخّصات و عوارض است كلّما مضى منهم سلف- هر آنكه در گذشت از انبياء به دار عقبى- سلفى- اشاره است بضرورت وجود انبياء به تعاقب- كه بايست حجّت خداوند در روى زمين باشد- و خداوند روى زمين را از حجّت خالى نمىگزارد- قام منهم بدين اللَّه خلف- بپاشد از ايشان بدين خداوند باقيمانده- حتّى اذا افضت كرامة اللَّه سبحانه و تعالى- تا اين كه منتهى شد- در رسيد كرامت خداوند سبحان- الى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله- به محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله توضيح- كرامت- استعاره است- به نبوّت- يعنى سلسله انبياء و رسالت به غايت و انتهاء رسيد و دنيا بنور جمال (محمّد (ص)) نورانى و شعاع كمالش درخشان در حالى كه در عالم بالا- اصلاب كريمه و ارحام مطهّره- زحاجه- اين شمع حقيقى بود و از اين بود كه اين نور عظيم از جبهه آدم مىدرخشيد-
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 7 صفحهى 88
بدانكه- صدر اين خطبه در بيان مناقب و محامد پيامبر اكرم است و بعدا اشاره است به بيان حال بنى اميّه لعنهم اه قاطبة- در آخر اخبار است بحال بنى اميّه و اشاره است به خونخوارى و ستمكارى ايشان به آل اللّه و انتقام خداوند از ايشان- وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ- حتّى بعث اللّه محمّدا صلّى اللّه عليه و آله- تا اين كه برانگيخت پيامبر اكرم صلوات اللّه عليه و آله را شهيدا- شاهد- بر اوصياء و امّتش- و بر انبياء و امّتهايش بشيرا- بشارت دهنده- و إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لا تُسْئَلُ عَنْ أَصْحابِ الْجَحِيمِ- و نذيرا- و ترساننده- خير البريّة طفلا- بهترين خلايق در طفوليّت- (بدانكه- فضل و كرامت همانا در طاعت حق و سلوك سبيل اللّه است و پيامبر اكرم ص از اوّل طفوليّت و صباوت ملازم طاعت و عبادت بوده و انجبها كهلا- و برگزيدهترين ايشان- در كهولة- (بدانكه- نجابت مستلزم خصال كريمه و فضائل حميده است و همانا در كهولت و ايّام نبوّتش منبع فضل و احسان و كرم بود اطهر المطهّرين- شيمة- پاكيزهترين پاكيزه خصلتها در عادت و اخلاق همانا- پيامبر اكرم اصل كرم و اجود المستمطرين ديمة- و سخاوتمندانترين جود كنندگان (بدانكه- (ديمه)- در لغت بمعنى بارانى است كه پياپى و دوام داشته باشد (ديمه- كنايه است- از- سحاب ماطر- همانا- فضل و كرم پيامبر خارج از (وصف و نطاق كلام و قلم است- فما احلولت الدّنيا فى لذّاتها- شيرين نشد بشما دنيا در لذّاتش (ابن ابى الحديد گفته: خطاب است باهل زمان خويش از (آنهائى كه درنيافته بودند از تابعين و (توبيخ و ملامت است باصحاب و تابعين و درك ننموده بودند از تابعين عصر پيامبر ص- مىفرمايد: خداوند تعالى مبعوث نمود پيامبر را كه خوبترين مردم بود در خصلت و خلق و سخىترين انسانها بود و بهترين انسانها در طفلى و نجيبترين انسانها در كهولت و خداوند در ايّام زندگيش از فتوحات و اقبال دنيا مكرّمش داشته و فراوانى دنيا- پس از مماتش بر شما اقبال نمود- كه متمكّن از لذايذش شديد- همچنان كه جالب نافذ- يعنى آنكه شتر را مىدوشد متلذّذ و متمتّع مىشود- عيش دنيا را شيرين يافتيد- بعضى گفتهاند خطاب به بنى اميه و توبيخ است و لا تمكّنتم من رضاع اخلافها- و متمكّن نگشتيد از دوشيدن پستانش (رضاع ثدى- عبارت است از دوشيدن شير- تشبيه نموده دنيا را (به شتر شيرده كه منتفع شوند از آن و مىدوشند پستانش را- لفظ (رضاع- توشيح است- الّا من بعد ما صادفتموها- مگر بعد از آنكه مصادف كنيد با آن جائلا خطامها- در حالى كه در جولان بود مهارش قلقا وضينها- و مضطرب بود- پالانش- يعنى دريافتيد دنيا را بى نظم و غير مضبوط بجهت ضعف و اليانش- كه موجب دشوارى و سختى شده بوالى حق- همانند شترى كه لجامش گسيخته و جهاز و پالانش مضطرب باشد كه ركوبش سخت و مشكل مىشود- قد صار حرامها عند اقوام بمنزلة السّدر المخضود- حرام آن در نزد طايفه همانند درخت سدر بود بى خار (توضيح- گفته شده- لا تمكّنتم من رضاع اخلافها- تشبيه نموده دنيا را به شتر شيرده- الّا من بعد ما صادفتموها- جائلا خطامها- جولان خطام- كنايه است از عدم تمكّن لجام و مهار شتر- و در حالى كه تمكّن از مهار مركب نشد- خود سپرده و لجام گسيختهگى موجب دشوارى مىشود به راكبش-
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 7 صفحهى 139
و شرّف عندك منزله- مشرّف گردان در مقام قرب منزلت او را- و اته الوسيلة- عطا فرما باو وسيله- و اعطه السّناء و الفضيلة- عطاء فرما- بلندى و فضيلت باو و احشرنا فى زمرته- و برانگيز ما را در جريده و امّت او غير خزايا- نه خجالت خوار گشته بمعصيت و گنه كارى- و لا نادمين- نه پشيمان بكردهاى خود- بافراط و تفريط و لا ناكبين- نه منحرف از راه حقّ- و لا ناكثين- نه پيمان شكن و لا ضالّين- نه ضلالت و گمراه گشته از راه حقّ- و لا مضلّين- و نه گمراه كننده- و لا مفتونين- نه فريفته شده به اباطيل- بهتر است مصاحبه ابن ابى الحديد با استادش در اينجا نگاشته شود- ابن ابى الحديد- مىگويد: پرسيدم از ابى جعفر نقيب كه مصنّف و دور از عصبيّت و هوا بود- و گفتمش كلمات و خطبههاى صحابه را ديدم و خواندم- نديدم در ميان آنها كسيرا كه پيامبر خدا را تعظيم و تبجيل نمايد همچنان كه اين مرد تبجيل مىنمايد (يعنى امام ع) بتحقيق از نهج البلاغه و ديگر كتاب دريافتم فصول بسيارى كه مناسب اين فصل است كه دلالت مىنمايد باجلال عظيم و تبجيل شديد- از آن يعنى از امام على ع به رسول اللّه ص- گفتا ديگر صحابه را از كجاست كلام مدوّن كه از آن تعلّم- كيفيّت ذكرشان به پيامبر ص و آيا از صحابه ديده شده مگر كلمات مبتدره لا طائل تحتها- سپس- گفت: بتحقيق على عليه السّلام- قوى ايمان بود به پيامبر ص و تصديق آن- ثابت- يقين بود- متحقّق- و با اين حال پيامبر را بسيار دوست مىداشت به خويشاوندى با پيامبر و بسبب تربيت پيامبر ص او را- و مختصّ بود به پيامبر ص از ديگر صحابه، و بعد- فشرفه له- لانّهما نفس واحدة فى جسمين- شرافت پيامبر ص شرافت اوست زيرا كه يك نفس بودند در دو جسم- الاب واحد و الدّار واحدة- اخلاق متناسب پس وقتى كه تعظيمش ميكند همانا خويشتن را تعظيم كرده- وقتى كه دعايش ميكند همانا بنفس خويش دعا كرده- به تحقيق هر دو دوست مىداشتند دعوت اسلام مشرق و مغرب را بگيرد زيرا كه جمال اين لاحق است بآن و عايد است بآن پس چرا تبجيلاش نكند و در اعلاء كلمهاش نكوشد،
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 7 صفحهى 163
لفظ- دوّار- اشاره است بكمال- علم و حكمت خويش- كه- دوّار- تجربه كار و حذاقت بيشتر دارد، يا اين كه اشاره است- به كمال رافت و وفور علاقهاش بهدايت- كه براى معالجه امراض قلوب در گردش و سير معالجه و طبابت مىنمايد و احكام مراهم- اتقان دواها اشاره است به علوم و مكارم اخلاق و مواعظ شافيه، و لفظ- مواسم- كه عبارت است- از آلت كىّ- داغ نهادن بعبارت و ضحى- اسباب جرّاحى- يعنى كسى كه موعظه و نصيحت شافى تعليم نباشد لابدّ است از (جرّاحى) داغ نهادن- مانند طبيب كامل امراض جسمانى- باقتضاء حكمت دواء بر مرض را مطابق با قوانين علميّه چنانكه مىفرمايد: يضع ذلك حيث الحاجة اليه- مىگزارد طبيب آن دوا و مراهم و جرّاحى را بجائى كه محتاج آنست، من قلوب عمى- اين مرضها- از قلبهاى كور، (يعنى با ارشاد و نور هدايت قلبهاى كور را منوّر و جلوهگر- (بقبول نور و علم و هدايت مىنمايد و اذان صمّ- و گوشهاى ناشنوا- (يعنى با بيانات شافيه گوشها را مهيّاى قبول و شنودن (مواعظ حسنه- مىنمايد و ألسنة بكم- و زبانهاى لال- (و زبانهاى لال كه از ذكر تسبيح و تقديس لال بودند- بطبابت (گويا به تجليل و تحميد- مىنمايد متتبّع بدوائه مواضع الغفلة- آن (طبيب دوّار- جويا و تفحّص- كننده است با دوايش جايهاى غفلت را و مواطن الحيرة- و موردهاى حيرت را مواضع غفلت و مواطن حيرة- استعاره است به دلهاى جاهلين كه غفلت از درك حقايق و فهم دقايق نمودهاند- در وادى حيرت جهل و ضلالت درماندهاند- با ارشاد و هدايت ايشان را براه راست و صراط مستقيم از غفلت آگاه و از حيرت رهانيده، ايضاح- در توضيح و بيان جمله- يضع ذلك حيث الحاجة اليه- بيان نمود- قلوب عمى- اذان صمّ- السنة بكم- بيانيست والا- و كلاميست اعلى- زيرا كه- ضلال و مخالفت حقّ بسه چيز است- يا بجهل قلوب- يا عدم سماع مواعظ و براهين- يا از عدم اقرار و گفتار به شهادت توحيد و آيات ذكر- اينست اصول ضلال كه بيان فرمود: ولى معاصى فرع است باين اصول- و تقسيم بابيست از ابواب علم- بيان- از اينست قوله تعالى: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا- فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ- وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ- قسمت كرده خلايق را بسه قسمت- 1 ظالم لنفسه- عبارت است از كافر 2- منهم مقتصد- يعنى آنكه هم طاعت و عصيان ورزد- 3- و منهم سابق بالخيرات- مراد مؤمن است- يا بعبارت ديگر- خلايق- يا عاصى محض است- ظالم لنفسه- يا مطيع محض- سابق بالخيرات- يا مقتصد- هم- طاعت- و هم عصيان وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً- ثَلاثَةً فَأَصْحابُ، الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ، الْمَيْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ، الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ، هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً- در ديدار برق مردم دو صفتند- يكى خائف- از شدّت و اصابه برق يكى طامع- انتظار رحمت إلهى-
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 7 صفحهى 284
7- و حجّ البيت و اعتماره- و حجّ بيت اللّه و زيارتش- فانّهما ينفيان الفقر- زيرا كه حجّ و عمره- برندگان فقر و يرحضان الذّنب- و شويندگان گناهند در حجّ- و عمره و حجّ البيت و اعتماره فانّهما ينفيان الفقر- حجّ- بكسر جيم بمعنى قصد است و در اصطلاح فقها عبارت است از قصد بيت اللّه الحرام بتقرّب بخداوند متعال با افعال مخصوصه در زمان مخصوص در اماكن مخصوصه- كافى- باسنادش از علىّ بن الحسين عليهما السّلام- فرمود: حجّوا و اعتمروا تصحّ أبدانكم- حجّ و عمره بنمائيد تا بدنهاى شما- صحيح و تندرست باشد و روزيهاى شما وسعت يابد و كفايت كرده شود مونات عيالات شما- ، كافى- اسحق بن عمّار مىگويد: گفتم بابى عبد اللّه ع من خويشتن را آماده و مهيّا كردهام به لزوم حجّ هر سال يا بنفس خويش يا با كسى از اهل بيتم بمالم، فرمود: عزم كردهاى باين- گفتمش- نعم- بلى- فرمود: ان فعلت فايقن بكثرة المال- پس يقين كن به بسيارى مال- از ابى طيّار- مىگويد: ابو عبد اللّه ع- فرمود: حجّج تترى- و عمّر تسعى- تدفعن عيلة الفقر و ميتة السّوء- حجّ كن پياپى و عمره بجا آور بسعى و كوشش دفع كن فقر و ميته سوء را- ججج- با سه جيم- امر است از باب تفعيل- 8- و صلة الرّحم- صله كردن بر رحم- خويشاوندان فانّها مثراه فى المال- زيرا كه زياد كننده مال است- و منساة فى الأجل- و فراموش كننده- تاخير اندازنده اجل است (اين هشت تا- واجبست- سپس اشاره مىنمايد به بعضى از نوافل- در صله رحم صله الرّحم- موجب زيادتى مال و فراموشى- تأخيرى- اجل در خطبه- - بيان شد- شارح بحرانى- گفته: مثراة فى المال- موجب زيادتى بدو وجه بيان مىشود- 1- عنايت الهى قسمت كرده به هر زنده قسمتى و قسطى از مال كه در مدّت زندگيش مىرسد و قوام بدنش را دريابد پس وقتى كه كسى نفس خويش را مهيّا و آماده ساخت بقيام و تكفّل جماعتى و بايشان- يارى و اعانه كرده در عنايت الهى واجب مىشود كه روزى ايشان را با دستش افاضه بنمايد- بحسب همين امر- يعنى عنايت الهيّه- و فرقى نيست در اين بين أرحام و بيگانه و بر فرض اگر كسى اراده بنمايد قطع يكى از ايشان را اى بسا قطع مىشود از در آمد و مالش بحسب روزى آن- و اينست مثراة مال- وجه دوّم- صله رحم از اخلاق حميده موجب دل باختگى مردم است پس واصل رحم را همه دل بسته- و دلبستگى موجب امداد و يارى ايشانست بر او مانند ملوك پس صله رحم موجب زيادتى است- باز هم- گفته: صله رحم كه موجب نسيان اجل است آن هم بر دو وجه است- يكى اين كه صله رحم سبب مهربانى و يارى و معاضدت اقوام است و دشمنى را برطرف ميكند پس در اين مظنّه تاخير است- 2- واصل رحم را نفوس دعاگو و خواستار بقاء و دوام عمر وى مىباشند از خداوند- وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ-
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 8 صفحهى 98
بدانكه- اين كلام را امام عليه السّلام- به يارانش فرموده در ساعت جنگ و مقصود- امر است به يارانش به اداء و قضاء حقوق اخوّة و رعايت شرايط دوستى و دفاع از برادران مسلم و حمايت به بيضه اسلام و دين- و اىّ امرىء منكم احسّ من نفسه رباطة جاش- كدام يك از شما دريافت از نفس خود- قوّت توانائى قلب را عند اللّقاء- در موقع ملاقات دشمن و رأى من احد من اخوانه فشلا- دريافت از يكى از برادرانش خوف و ترس فليذبّ عن اخيه- پس دفاع نمايد دشمن را از برادرش بفضل نجدته- به زيادتى شجاعتش- الّتى فضّل بها عليه- كه بلندى يافته بسبب شجاعتش بر آن كما يذبّ عن نفسه- همچنان كه دفاع مىنمايد از نفس خود فلو شاء اللّه لجعله مثله- اگر خدا مىخواست همانا قرار مىداد او را مثل او- بدانكه- اين جمله- فليذبّ عن اخيه- تعليم است بمحاسن اخلاق و كرائم خصال و اينست موجب اجتماع و تعاون چنانكه همگى مانند يك نفس باشند- و از اينست ظفر و غلبه- و اينست سپاس و ستايش به نعمت شجاعت- انّ الموت طالب حثيث- همانا مرگ طالبى است جويا لا يفوته المقيم- كه فوت نمىدهد مقيم مرگ را- و لا يعجزه الهارب- و عاجز نتواند كرد مرگ را فرار كننده از چنگ مرگ بيرون نمىرود- آنكه اقامت گزيند- (يعنى كسى كه يارى و مساعدت به همرديفش نمايد- مقيم باشد- پس عاقل را نشايد فرار كند و عار و ننگ در دنيا و آتش عقبى گرفتار آيد- انّ اكرم الموت القتل- همانا گراميترين موت كشته شدنست و الّذى نفس ابن ابي طالب بيده- قسم بخدائى كه روح پسر ابي طالب در دست قدرت اوست لألف ضربة بالسّيف- هزاران ضربت شمشير- اهون علّى من ميتة على الفراش- آسانتر است بر من از مردن در بستر- فى غير طاعة اللّه- كه در غير طاعت خدا باشد- بدانكه- گراميترين موت. قتل در راه خداست- زيرا كه مستلزم ثواب دائم و حمايت و عنايت از حوزه دين و مستلزم ذكر جميل است- ابن ابى الحديد- مىگويد در شرح اين جمله كه قتل آسانتر است بروى از مرگ اين مقتضاى بخشش و عطاياى الهيه است كه خداوند بر وى عطا كرده از شجاعت خارق العاده- و آن بزرگوار مىخواهد يارانش را تحريص و ترغيب بنمايد به جهاد- تا طبع ايشان هم مناسب طبع آن بزرگوار باشد- و اقدام بجهاد بنمايند- همچنان كه عادت اميران است كه تحريص مىنمايند لشكر را بشجاعت و سخاوت و هيهات- نفوس همگى از يك جوهر نيستند- و طبعها و مزاجها نوع واحد نيستند، همانا اين خاصيّت يافته مىشود در كسانى كه خداوندش برگزيند، در روزگار دراز- و بما نرسيده كه كسى را عطا شده باشد شجاعت و سخاوتى كه باين مرد داده شده- در تمام عالميان- از ترك و فارس- و روم و ديگران- و معلوم است از حالش كه جنگ را به سلم و موت را بمرگ ايثار مىنمود- و همانا موتى را بر مىگزيد- با شمشير باشد نه مرگ چنانكه شاعر گفته:
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 8 صفحهى 218
أ ليس قد ظعنوا جميعا عن هذه الدّنيا الدّنيّة- آيا- كوچ نكردند همگى از اين دنياى دنّى- و العاجلة المنغصّة- و از اين دنياى شتابنده- ناگوار (توضيح- اين اخياركم- و جملههاى تالى تأسّف و تحسّر است به گذشتگان كه همگى رفتند از ايشان كسى نمانده- تا اين كه از آنها مكارم اخلاق و محاسن افعال بياموزند، و از اعمال صالحه و افعال كريمهشان اقتباس بنمايند، سپس- اشاره مىنمايد بطريق استفهام و تقرير مىنمايد، و بالفظ- حثاله اشاره مىنمايد- به و هل خلّقتم الّا فى حثالة- آيا باقى مانديد مگر در حثاله- لا تلتقى بذّمهم الشّفتان- كه تاب بهم رسيدگى ندارد لبها به مذمّتشان- (يعنى اين حثاله در حقارت و پستى مرتبه چنانند كه لبها در وقت تكلّم بهم مىرسد تاب ندارد بتكلّم بيايد و ذمّ ايشان را بگويد از بسكه بسيار كمتر و پستند- و زبان- خوددارى ميكند از ذكر ايشان- استصغارا لقدرهم- بجهت حقارت قدرشان و ذهابا عن ذكرهم- و بجهت ذهاب از ذكرشان فَاِنَّا للّهِ وَ انّا الَيْهِ راجِعوُنَ- پس ما مخصوص و خاصّه خداونديم و ما بسوز او رجوع كنندگانيم- (بدانكه- اين آيه كريمه است- مولى در كلام خود اقتباس نموده از قرآن مجيد- و اين آيه كريمه را- كلمه استرجاع مىگويند- زيرا كه گرفتار و مصيبت زده در وقت مصيبت و بلاء- بذكر اين آيه كريمه- خود را تسلّى مىدهد- وقتى كه اين دنيا- فانى و گذشتنى است- اين فوت شده بمقتضاى فطرت درگذشت- ما هم خواهيم گذشت دنيا كه جاى بقا و دوام نيست، و اقتباس اين كريمه از آنست كه حضرت خود را گرفتار و مصيبت زده مىبيند از فقدان صالحان و نيكان، و بقاء اشرار و بدان- و بندگان خدا در وقت مصيبت مىگويند- انّا للّه- چنانكه خداوند تعالى فرموده- وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ، الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ- و با اظهار درد و الم مىفرمايد: ظهر الفساد فلا منكر مغيّر- ظاهر شد فساد- پس نيست نيست آنكه منكر باشد باين فسادها و تغيير دهد اين فسادها را- و لا زاجر- مزدجر- و نه زجر كننده كه خودش منزجر باشد (يعنى فساد ظاهر گشته و مشتهر و شايع شده- نهى از منكر كننده اگر چه هست- ولى بايست اوّل خودش بايد منتهى و در نفس خويش متأثّر باشد، همچنين زاجر و مانع- بايد خودش مزدجر از قبيح باشد- سپس- زجرش اثر داشته باشد- چنانكه- شاهد است به اين بيان- قوله عليه السّلام: لعن اللّه الأمرين بالمعروف التّاركين له- إلخ- أ فبهذا تريدون ان تجاورو اللّه فى دار قدسه- آيا با اين حال اراده نمودهايد كه مجاور باشيد بخداوند سبحانه در دار قدسش و تكونوا اعزّ اوليائه عنده- و بباشيد عزيزترين اولياء خداوند در پيشگاهش- (بدانكه- مجاورة اللّه در دار قدس- و دوستى خداوند- با صفاء قلب و تزكيه نفس لازم است با اعمال صالحه و اخلاص در عمل و صاف از ريا و غشّ و نفاق باطن- نهى از منكر با ارتكاب مناهى امر بمعروف با عمل نكردن منافى اينست- و اين بمثابه- خدعه و فريب است- و خداوند عالم اسرار و نهان است- و خداوند فريب خورنده نمىباشد چنانكه صريحا مىفرمايد: هيهات لا يخدع اللّه عن جنّته- خيلى بعيد دور است- اين خيال- فريب داده نمىشود خداوند از بهشتش و لا تنال مرضاته الّا بطاعته- و رسيده نمىشود به رضوان اللّه مگر بطاعتش- لعن اللّه الامرين بالمعروف التّاركين له- لعنت كناد خداوند بكسانى كه امر بمعروف بنمايد و خود ترك معروف بنمايد- و النّاهين عن المنكر العاملين به- و نهى از منكر ميكنند و خود عامل منكرند-
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 8 صفحهى 327
و تعاديتم فى كسب الأموال- و دشمنى ورزيديد در كسب مالها لقد استهان بكم الخبيث- بتحقيق حيرت زده كرده شما را خبيث و تاه بكم الغرور- و سرگردان كرده شما را غرور و اللّه المستعان على نفسى و انفسكم- و خداوند است يارى طلبيده بمن و شما- ابن ابى الحديد- گفته: و قد اصطلحتم على الغلّ- تا آخر فصل- ايضا كلاميست مقطوع از ما قبل- غلّ- يغلّ- غلّا- نبت- در بعضى نسخه بسكون باء بصيغه مصدر- رويائيدن- در بعض نسخهها بصيغه ماضى با فتح نون- و باء- نبت- ينبت- نباتا- نبت- روئيد- دمن- بكسر دال و فتح ميم- جمع- دمنه- حقد و كينه دمن- جمع- دمن- عبارت است از بعيره مجتمعه بعبارت ساده- مزبله اصطلح- اصطلاحا- بمعنى اتفاق- تصافيتم- از باب تفاعل كه از معانى باب تفاعل بين الاثنين است با همديگر صفا گرديدند- استهام- يستهيم- استهامة- استهام بكم- محتمل است باء تعديه باشد و محتمل است- استهام- از باب استفعال- بمعنى طلب باشد- تاه- يتيه- يتها- حيرت زدگى- سرگردانى- خبيث- شيطان- غرور- ايضا- شيطان- قال اللّه سبحانه- : وَ غَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ اذا عرفت هذا فاعلم- در اين جملهها- توبيخ مىنمايد سامعين را بارتكاب رذايل اخلاق و اتباع شيطان- و محصول كلام شريفش- قد اصطلحتم على الغلّ فيما بينكم- توافق كرديد شماها به حقد و كينه ورزى در ما بين خودتان اصطلاح- استعاره است از سكوت از نهى از منكر- همانند غش و حقد و حسد- و نبت المرعى على دمنكم- و رويائيدن سبزيّات بر مزبلههاى شما- توضيح- بنت المرعى- على دمنكم- ضرب مثل است به متصالحين در ظاهر با كينه و حسد قلوب- دمنه چنانكه گفته شد: عبارت است از مزبله سرگين در بعضى مزبلهها گاه باشد- كه در اثر جمود و كهنهگى- بعضى علفها مىرويد- و در الفاظ كريمه پيامبر اكرم ص آمده- ايّاكم و خضراء الدّمن- سخت بر حذر باشيد از خضراء- سبزيّات- دمن- گفته شد: يا رسول اللّه و ما خضراء الدّمن- خضراء دمن- چيست فرمود: المرأة الحسناء فى منبت السّوء- زن زيبا و خوشگل در خانواده خراب بد اصل- الحاصل- در بعضى مزابل- كه جمع آمده سرگين حيوانات و ابوال حيوانات است روى هم جمع شده و جامد و سخت ميباشد- لاله و رياحين مىرويد- نبت المرعى على دمنكم- استعاره است به تزئين ظواهر- آراستهگى ظاهر- به رياء و نفاق بفريب و حيلهگرى- همچنان كه در دمنه- مزبلهها لاله و شقايق مىرويد- ظاهرش آراسته و پيراسته ولى مصدرش زباله و سرگين- يعنى خودتان آراستهايد بظاهر- با حقد و كينه قلبها- و تصافيتم على حبّ الآمال- و با هم متّفق شدهايد بحبّ آروزها يعنى در ظاهر با همديگر در صفا و خلوص با محبّت همديگر بآرزوها- يعنى هر يكى از شماها از ديگرى آرزوها و اميدواريد بحبّ و صفا و سود و دفع ضرر و تعاديتم فى كسب الأموال- در كسب اموال با همديگر دشمنى و عدوان لقد استهام بكم الخبيث- بتحقيق سرگردان كرده را شما را خبيث با كمال شوق و عشق شما را فريفته و از راه حقّ باز داشته و تاه بكم الغرور- و غافل كرده شما را از راه حق- غرور شيطان- سپس- كلام شريف را ختم مىنمايد باستعانه و يارى از خداوند و اللّه المستعان على نفسى و انفسكم- ابن ابى الحديد- گفته: امّا قوله- كلّ شيء مملول الّا الحياة اين معنا نيست قديما و حديثا مردم از اين معانى گفتهاند، ابو الطيب گفته:
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 10 صفحهى 46
ابن ابى الحديد در شرح اين جمله گفته: كه امام ع ذكر فرموده مهدى آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله را، و هو الذى عنى بقوله: و انّ من ادركها منا يسرى فى ظلمات هذه الفتن بسراج منير و اوست مهدى شارح بحرانى گفته: من ادركها يعنى هر كه درك بنمايد آن فتنهها را منّا يعنى از اهل بيت اطهار يسرى فيها بسراج منير سير مىنمايد در آن با سراج منير. لفظ سراج اشاره است بكمالات نفس خويش كه در طريق خدا نور افكن شده از علوم و اخلاق فاضله. لفظ منير ترشيح است و آن اخبار است از معرفت حق و تمييز حقّ از باطل و اشاره است به اين كه اين فتنهها موجب شبهه در عقيده صادقه وى نمىشود بلكه در آن فتنهها منقاد انوار خدا وى در صراط مستقيم ميباشد به سيره و اثر پدران صالح ميباشد و ملازم مكارم اخلاق ، تا بگشايد قيدها را و آزاد كند بندگان را چنانكه بيان مىنمايد: و يحذو فيها على مثال الصّالحين قدم بر مىدارد پيروى مىنمايد در آن فتنهها بر مثال پدران صالح.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 10 صفحهى 95
يعنى دلائل و حجت حقّانيّت و صحّت اسلام كه خداوند تعالى بيان و واضح نموده دو قسم است يكى علم ظاهر كه آيات محكمه قرآنى و اخبار مأثوره نبوى، و ديگرى حكمت باطنيّه و دلائل عقليّه كه قرآن مجيد حاوى حكم و اسرار توحيديّه، علم اخلاق و سياسات و غيره است.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 10 صفحهى 144
پس افعال و اقوالى كه از انسان سر مىزند كاشف ملكات اوست و ملكات نفسانى حقيقتى است يا زيبا و جميل و يا زشت و قبيح. حسن اخلاق و معاشرت حسنه، جود و سخاء و حلم و قول نيك دليل است به حسن باطن يعنى ملكه سخاء و حلم باطنى آن. و بخل و امساك و بدگوئى و فحش دليل است به قبح ملكه آن.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 10 صفحهى 174
شارح بحرانى گفته: صالحات، اعمال صالحه است از عبادات و مكارم اخلاق كه در شريعت وارد شده و معلوم است كه اعمال و مكارم اخلاق معلول و ثمرات ايمانست كه استدلال مىشود با اعمال بوجود ايمان در قلب عبد، استدلال از علّت به معلول چه ايمان علّت است باعمال.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 10 صفحهى 179
خلقان من خلق اللّه دو خصلتى است از اخلاق خداوند.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 10 صفحهى 179
توضيح- خلق- بضمّ خاء ملكه نفسانيّه است كه صادر مىشود از آن افعال حسنه يا قبيحه بسهولت و خداوند متعال منزّه است از جسم و جسمانيّات و كيفيّات و هيئات. پس اطلاق خلق بخداوند استعاره است لكن چون امر بمعروف و نهى از منكر و افعال خيريّه كه نظام عالم منوط بآن است از اخلاق فاضله استعاره شده بصفات كمال و جلال مانند قدرت وجود و... و انّهما لا يقربان من اجل و همانا آن دو (امر بمعروف و نهى از منكر، اجل و مرگ را نزديك نمىكند.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 10 صفحهى 212
و دواء دائكم در قرآن مجيد است دواى دردهاى شما كه امراض نفسانى و جسمانى شما را شفا مىبخشد كه مكارم اخلاق را هدايت و از دردهاى جهل و نادانى علاج مىنمايد.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 10 صفحهى 218
و گفته مىشود دفع منكر همانا «و اعف عنهم و اصفح» و مقتضاى كرامت نفس «و اذا مرّوا باللّغو مرّوا كراما» البتّه اينها منكرات حدّ آور و تعزيرى نبوده بلكه سوء اخلاق بوده.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 10 صفحهى 235
الدّنيا مزرعة الآخرة دل آدمى بمنزله مزرعه، ايمان و عرفان بمثابه تخم، و طاعات و عبادات، آبيارى، و صفا و خلوص و اجتناب از معاصى و اخلاق ذميمه، بمثابه پاك كردن زمين از خار و خاشاك و سنگ و كلوخ و علفهاى هرزه است. پس با اين وصف اميد برحمت خدا بسته و رجاء و غفران و رسيدن بثواب دارد.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 11 صفحهى 164
10 ثمّ ايّاكم و تهزيع الاخلاق و تصريفها سپس بر حذر باشيد از تفريق و تصريف اخلاق بدانكه «تهزيع» در خلقت بمعنى تكسير، شكستن است و تصريف بمعنى گردانيدن از حالى بحالى، پس شخص صادق و راستگو اگر دروغ بگويد صدقش شكسته، مرد كريم اگر لئامت ورزد كرامتش مىشكند. و در بيان اعراب گفته شد: ايّاكم و تهزيع الأخلاق از باب تحذير است پس نهى و تحذير مىنمايد امام عليه السّلام با اين جمله از شكستن كرامت و صداقت و مكارم اخلاق ، و تصريف اخلاق و گردانيدن آن از حالى بحالى كه شأن منافق است.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 11 صفحهى 198
و المعتام لشرح حقائقه و برگزيده و مختار است به بيان حقايقش. يعنى برگزيده است به بيان و شرح حقايق توحيد و ايضاح علوم الهيّه و تقرير شرايع. و المختصّ بعقائل كراماته و مخصوص شده به كرامتهاى كريمه خداوند. كرامات نفسانيّه و اخلاق حميده مخصوص به خلق عظيمه كه بمكارم اخلاق ستوده شده و به تكميل نفوس پرداخته.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 12 صفحهى 3
فضائل- جمع فضيلة اخلاق كريمه.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 12 صفحهى 20
بلكه غرض از خلقت و ايجاد و امر بطاعت و تقوى ايصال نفع است به بندگان و اكمال شان است بتكاليف شرعيّه و رفعشانست به عمل صالح و محامد افعال و مكارم اخلاق بخطاير قدس و كمال و بمنظور تكامل و تهذيب نفس بانقياد و طاعت و پرهيز از معاصى و از اينست كه تفريع آورده به قولش «خلق الخلق» و فرموده: فقسم بينهم معايشهم- پس قسمت نموده ميانشان وسائل معاش و زندگى را.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 12 صفحهى 33
و بر مىانگيزانند با تلاوت قرآن دردهاى جهل و ذنوب و مكاره اخلاق خوف و بيم عذاب آخرت در دلشان انگيخته و با تدبّر و تفهّم آيات التجاء و پناه بدرگاه خداوند و استغفار و استرحام دردهاى دل خود را دوا مىنمايند كه فهم معانى آيات تيرگى جهل را دوا مىنمايد. و اين معانى را شرح و توضيح مىنمايد جمله: فاذا مرّوا بآية فيها تشويق ركنوا اليها- هر وقت مىرسند به آيهاى كه در آن تشويق ذكر ثواب است دل بر او بسته و برحمت ايزدى طمع بندند.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 12 صفحهى 43
و ممكن است مراد از حكمت حكمت اخلاق باشد كه از صفات و ملكات عقليّه است و حكمت اخلاقى عبارتست از توسّط در قوّه فكريّه بين افراط و تفريط كه افراط عبارتست از جربزه و تفريط عبارت است از ملاهت.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 12 صفحهى 49
توضيح- اگر كسى ايشان را به نيك سيرتى و حسن اخلاق و عبادات و طاعات بستايد، از اين ستايش مىترسند و از اين ستايش دلخوش نمىباشند كه رضا و دلخوشى باين مدايح موجب اعجاب نفس، بلكه مىگويد من خودم را بهتر مىشناسم و ديگران از باطن خويش.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 12 صفحهى 60
و كافيست در جلالت مقام شكر كه از اخلاق ربوبيّت است خداوند تعالى در وصف خود مىفرمايد: وَ اللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ. سوره تغابن 17.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 12 صفحهى 65
و علم و حكمت و مكارم اخلاق كه مستلزم لذّات باقيه و سعادت ابديّه است.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 12 صفحهى 71
بدانكه اين سه صفت از مكارم اخلاق است، عفو از كسى كه بدى كرده و عطاء از ملكه سخا و صله از ملكه عفّت است.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 12 صفحهى 152
بدانكه: مجتمع انسانى توانائيست بحفظ حيات و ادامه وجودش مگر بقوانين موضوعه معتبره كه قانون ناظر حالش شده و حكومت در اعمال افرادش نمايد كه ناشى از فطرة مجتمع و غريزه افراد مجتمع ميباشد بحسب شرايط موجوده و بهدايت قانون جمع طبقات مجتمع زندگى كرده همگى بحسب آنچه ملائم شان و مناسب موقعش است پس مجتمع بسبب اين زندگى كرده و از تالف اطراف و تفاعل متفرقاتش متولّد مىشود عدل اجتماعى و اين موضوع است بمصالح و منافع ماديّه كه ارتقاء اجتماع مادّى محتاج است بآن. و بكمالات معنويّه اخلاق حسنه فاضله كه مقتضاى صلاح اجتماع است همانند صدق در قول و وفاء بعهد و صفاء خلوص.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 12 صفحهى 205
چه تصفيه و تزكيه اخلاق مىنمايد و رذائل اخلاق را از حسد و نفاق و غيره شفا مىبخشد.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 12 صفحهى 225
يعنى قرآن شفا بخش است با بدان و ارواح بدون خوف و بيم، و پر واضح است كه تدبّر آيات قرآن و تفهّم اسرارش شفاء بخش نفوس است از امراض جهل و ضلال و رذائل اخلاق و اين شفائيست كه خوف و هراس مرض ندارد.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 12 صفحهى 312
بدانكه اين كلام شريف خطابست به ياران و اصحابش وقتى كه شنيد بعضى از اصحابش به شاميان دشنام مىدهند و سبّ ميكنند در ايّام جنگ صفّين، و ارشاد است اصحابش را بمكارم اخلاق و عفّت كلام: انّى اكره لكم ان تكونوا سبّابين- همانا من ناخوش مىدارم بد زبانى شما را.
شرحنهج..(مدرسوحيد) ج 12 صفحهى 313
تفصيل- بدانكه كراهت امام ع و ارشادش اصحابش را بعدم سباب اهل شام به تعليم به عفّت زبان و رفق و مدارا و عفو و صفح است كه حاوى مصالح دنيوى و اخروى است و مكارم اخلاق و محاسن افعال است كه با مكارم اخلاق جلب قلوب و دعوت بحقّ كرده شود همچنان كه شيوه قرآنست: لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ- سبّ نگوئيد آنانرا كه بغير خدا مىگروند تا سبّ گويند بخداى از روى عداوت و نا آگاهى. و ببايد دانست كه اين استكراه و نهى از سباب چنانكه در اوّل اشاره شد عفّت زبانست و نبايد توهّم كرد چنانكه بعضىها توهّم كرده و گفته: جايز نيست لعن كسى كه بنام اسلام است و حتّى بعضىها گفته كه نبايست لعن كافر كردن.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۸۵ ساعت 11:24 توسط میرشاعرعلی
|