پس از بيان علم و احاطه خداوند كه عالم است بضمائر و سرائر غالب است به مقدور است-  اين فصل را مقدّمه بيان نموده-  امر مى‏فرمايد: به عمل صالح-  سپس با تذكير و موعظه كه موجب انجذاب خلق است بسوى خالق تا برسد برحمت و رافت خداوندى-  فليعمل العامل منكم فى ايّام مهله-  پس عمل بنمايد عمل كننده از شما در ايّام مهلت-  قبل ارهاق اجله-  قبل از آنكه اجلش فرا رسد بسرعت و شتاب و فى فراغه قبل اوان شغله-  و در ايّام فراغتش پيش از آنكه وقت شغل در رسد-  مرگ و اهوال-  آخرت-  شاغل از عمل است-  و فى متنفّسه قبل ان يؤخذ بكظمه-  و در زمان گشايش و آسودگى پيش از آنكه گرفته شود نفس گاهش-  و ليمهّد لنفسه و قدمه-  و مهيّا و آماده بنمايد بنفس خويش و بخانه‏اى كه در مسير رهش است-  و ليتزّود من دار ظعنه الى دار اقامته-  توشه بردارد از خانه كوچ و رحلت-  بخانه اقامت و هميشگى‏اش-  فاللّه اللَّه-  عباد اللَّه-  پس تقوى نمائيد-  لازم شمريد امر خداوند را اى بندگان خدا-  فيما استحفظكم من كتابه-  در نگه داشت آنچه خواسته است خداوند از شما و حفظ و نگه دارى آن را-  كه قرآنش است) به تامّل و تدبّر در حقايق و معارف و عمل به اوامر و قدغن از نواهى-  و استودعكم من حقوقه-  و آنچه را كه وديعه گذاشته در نزد شما-  از حقوقش كه لازم است حفظ و مراعات وديعه حقوق الهى را مرعى داريد عمل و طاعت نمائيد-  فانّ اللَّه سبحانه لم يخلقكم عبثا-  زيرا كه خداوند سبحان-  شما را عبث و بى‏غرض نيافريده-  و لم يترككم سدى-  و شما را مهمل نگذاشته-  مانند شتران مهمل مى‏چرانند و بهر جا مى‏روند-  بلكه شما را با حكمت و غرض بيافريده و شما را با عقل آراسته و گرامى داشته تعقّل در عوالم بنمائيد، و بمكارم اخلاق و محاسن آداب خود را آراسته نمائيد-  در نيكيها مبادرت و از معاصى و بدكارى بپرهيزيد-  و لم يدعكم فى جهالة و لا عمى-  وانگذاشته شما را در-  جهالت و كورى-  طريق رشد هدايت را بشما بواسطه انبياء و آيات بيان نموده و بصائر و ضمائر شما را با حجّت باطنى عقل و حجّت ظاهرى پيامبران و آيات بيّنات گشاده و حجّت و برهان بر شما اتمام و اكمال نموده پس كسى كه از طريق مستقيم بلغزد و به طغيان و سركشى كرايد گمراه گشته و هر كه طاعت حقّ را شعار و دثار

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 6          صفحه‏ى 9     

در منهاج البراعة-  فرموده: مراد از شدايد-  شدايد طاعات و تحمّل تكلّفات مجاهدات و رياضات است-  و مراد از تهوين-  و آسان شمردن-  تحمّل و صبر باشد-  8-  نظر فابصر-  نظر به آثار قدرت و ملك و ملكوت سموات و زمين و خلايق نموده به آفاق و انفس نگريسته مشاهده-  حقّ بنمايد-  و عجائب آفرينش را بديده قلب ديده و فهميده حقايق بر وى واضح و آشكار گشته-  سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ حتما ارائه مى‏دهيم بايشان آيات خود را در آفاق و نفوس ايشان تا اين كه حقّ بر ايشان آشكار شود 9-  و ذكر فاستكثر-  ياد بنمايد خداوند را و بسيار نمايد ذكر الهى را-  چنانكه ذكر-  ملكه و مذكور در خانه قلبش جايگزين باشد دلش را طمأنينة-  قلبش را صفا زايد-  الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ-  10-  و ارتوى من عذب فرات-  و سيراب باشد از آب گوارا 11-  سهّلت له موارده-  كه آسان شده جايگاه ورودش هر كسيرا كه خداوند رؤف يارى‏اش كرده-  و توفيق يارش شده به وصول-  آن و كوى سبقت را در سلوك راه حقّ ربوده، بدانكه-  موارد اين كمالات علوم و اخلاق فاضله عبارتند از نفوس كامله انبياء و اولياء و بدايع و عجائب آثار صنع خداوند است كه بنده به ديدار و تامّل نمايد-  12-  فشرب نهلا-  پس نوشيده از آن-  آب گوارا-  اوّلين شربه‏اش را-  يعنى اوّلين شربه-  كافى و وافيست و محتاج شرب ديگر نيست (توضيح-  يعنى سبقت باين كمالات و فضائل نموده-  كمالات نفسانيّه و معارف الهيّه را كه افاضه مى‏شود به عارف-  تشبيه نموده-  بآب صاف و زلال-  و استعاره نموده بآن يعنى به كمالات و معارف-  لفظ-  عذب را و ترشيح نموده با ذكر-  ارتواء-  و مراد از-  موارد سهل-  و آن كنايه است از محال و موارد افاضه اين علوم يعنى الواح سماويّه و وحى و الهام خداوند-  كه عبارت است از نكّت بقلوب القاء به صدور-  اگر مراد از اين جمله-  انبياء و ائمّه باشد-  و اگر مراد مطلق-  عارف-  باشد-  پس مراد از-  موارد-  زبان و بيان انبياء و ائمّه هدى عليهم السّلام است كه معادن علم اللّه و خزّان سرّ اللّه‏اند-  (شارح بحرانى فرموده: و از مصاديق اين موارد-  بدايع صنع اللّه كه وارد مى‏شود بآن ذهن بنده و كسب مى‏نمايد ملكات فاضله را- 

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 6          صفحه‏ى 18     

29-  دفاع معضلات-  دفاع كننده مشكلات است-  كه بر اذهان مشكل شده با براهين ساطعه اشكالات را حلّ و بيان مى‏نمايد 30-  دليل فلوات-  دليل بيابانهاست-  يعنى سالكين مسالك مشكله كه عبارت است از امور معقوله-  همچنان كه در بيابانها و صحراها-  لابدّ است از رهنما و هادى عارف كه شناسائى مراحل و منازل را بنمايد-  در بيابان آنكه خود سر باشد از طريق كنار افتد-  همچنان در بيابانهاى معقولات-  لابدّ است از استاد و معلّم-  تا تعليم دقايق و لطايف بنمايد و كسيرا كه هادى و استاد نباشد از صراط مستقيم به بيراهه افتد و در مزلّات مى‏لغزد و در ظلمات جهل و ضلالت هلاك مى‏شود-  31-  يقول فيفهم-  مى‏گويد و مى‏فهماند-  يعنى در موقع اقتضاء وقت گفتن مى‏گويد و با بيانات وافيه مطلب را به شنونده مى‏فهماند 32-  و يسكت فيسلم-  ساكت ميباشد و سالم مى‏ماند از غرابت زبان-  33-  قد اخلص للَّه-  بتحقيق عملش را خالص و صاف از هر شائبه كرده فاستخلصه-  و خداوندش او را خالص برگزيده بخويش-  قالَ اللَّهُ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ-  وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى‏ إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا وَ نادَيْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا-  34-  فهو من معادن دينه-  پس اوست از معادن دين خداوند 35-  و اوتاد ارضه-  و از وتدهاى دينش-  (لفظ-  معدن-  اوتاد-  استعاره است-  معدن-  محلّ جواهر محسوسه است) (همچنان نفس عارف معدن علوم و حقايق است-  كه بدر آيد از وى جواهر علوم) (كوهها را خداوند-  وتد-  لنگر زمين قرار داده و حافظ زمين است از لرزه) (نفس عارف اوتاد نفوس است از لرز شبهات-  بوجود عارف دقايق) (دين از لرز ثابت مى‏ماند-  و اين جمله چنانكه در اوّل گفته شد خاص است) (بنفس شريف و اولادش-  36 قد الزم نفسه العدل-  لازم نموده بنفس خويش عدل را فكان اوّل عدله نفى الهوى عن نفسه-  پس اوّل عدلش نفى هواست از نفس خويش-  (توضيح- ) بدانكه عدالت ملكه نفسانيه است كه صادر مى‏شود از آن اخلاق فاضله بآسانى و خلقى نه به تخلّق و دشوارى-  و اصول عدالت سه چيز است-  حكمت-  عفّت-  شجاعت-  و فضايل ديگر فرعند باين سه اصل برياضت نفس با عبادات و ساير فضائل

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 6          صفحه‏ى 32     

آنكه مرد و از رنج و مشقّات دنيا راحت شد-  مرده نيست-  بلكه مرده مرده زندگان است، اذا عرفت هذا فاعلم-  امام عليه السّلام-  در اين فصل بيان حال علماء سوء نموده بعبارت وضحى-  روحانى نماها-  آنانكه باستحسانات و رأى و قياس عمل ميكنند-  و تعلّم قرآن ننموده و از اخبار و احاديث اهل بيت بيخبر بوده‏اند و خود را عالم ناميده‏اند-  قد تسمّى عالما و ليس به در وقتى كه در جواب مسائل فرو مانده‏اند-  و مفتون و مغرور بخود گشته و ديگران را فريب داده-  آيات را برأى و قياس تفسير و تاويل نموده و حقّ را برأى و قياس حمل نموده-  قد حمل الكتاب على ارائه-  در حلال و حرام و احكام الهيّه ابداع بدعت كرده و شرع نبوى را تغيير داده و مخالفت حقّ نموده-  به تنعّم دنيا و فريفته جاه و منزلت گشته و از راه حقّ و صراط مستقيم دور افتاده، كافى-  باسنادش از أبي عبد اللّه (ع)-  قال: هر كه حديث را براى منفعت دنيا ياد بگيرد مر او را در آخرت نصيب نيست و آنكه براى آخرت ياد بگيرد-  اعطاه اللَّه خير الدّنيا و الاخرة-  و بدانكه-  حقيقت انسانيّت-  با اخلاق فاضله و كرائم خصال است با ملكات حسنه انسانيّت محقّق-  و با ملكات رذيله-  متصوّر مى‏شود با حيوانات نه بصورت و ظاهر-  بجهالت-  در صورت الاغ-  به آزار و اذيّت بصورت مار و عقرب-  و بمكر و حيله بصورت روباه-  و بچاپلوسى بصورت ميمون متصوّر مى‏شود-  بدانكه-  خلق-  به فتح خاء خلق-  بضمّ-  خاء- 

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 6          صفحه‏ى 36     

بدانكه-  در فصل اوّل بيان فرموده حال اهل تقوى را-  در فصل دوّم حال بعض فسّاق را-  (در اين فصل) تنبيه و اشاره است به وصف طريق حقّ و وصف طريق باطل-  در اين فصل امر مى‏نمايد بملازمت طريق حقّ (ائمّه هدى (ع)) زيرا كه پيشوايان حقّند تا سعادتمند شوند-  و از ضلالت و گمراهى برگردند باقتباس از انوار حقّ كه مى‏فرمايد-  فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ-  فاين تذهبون-  پس بكجا مى‏رويد-  و انّى تؤفكون-  و كى بر مى‏گرديد-  از غىّ و ضلالت-  و الاعلام قائمة-  در حالى كه علائم قائم-  و الآيات واضحة-  و آيات واضح و آشكار است-  و المنار منصوبة-  و مناره حق نصب شده فاين يتاه بكم-  پس تا كى در حيرت گردانيده مى‏شويد بل كيف تعمهون-  بلكه چه عجب شما سرگردان شده‏ايد-  و بينكم عترة نبيّكم-  در حالى كه در ميان شماست عترت پيامبر شما و هم ازمّة الحقّ-  در حالى كه ايشانند زمامداران حقّ-  و السنة الصّدق-  و ايشانند لسان صدق-  (يعنى شگفت آور است حيرت و ضلالت شما در وادى جهالت در حالى كه عترت پيامبر (ص) در ميان شماست كه رهنمايان طريق توحيد و پيشوايان حقّند-  و لسان صدق-  (لفظ) لسان صدق-  تراجم وحى است-  همچنان كه زبان ترجمه نفس است قال-  رسول اللّه (ص): انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللَّه و عترتى و انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض-  (لفظ)-  ازمّه-  استعاره است به (ائمّه (ع)) كه قائد خلقند به طريق حقّ، همچنان كه زمام قائد است بطريق-  بدانكه-  اين تذهبون-  انّى تؤفكون-  استفهام انكارى توبيخى است و انكار توبيخى دلالت ميكند باين كه مابعدش واقع و فاعلش ملوم است پس استفهام مى‏شود-  بكجا مى‏رويد-  و كى برميگرديد از اين غىّ و ضلالت به سبيل انكار-  و جمله‏هاى بعدى-  اعنى-  الأعلام قائمة-  الآيات واضحة-  المنار منصوبة-  كه جمله حاليّه‏اند-  اشاره است باين كه در حالى كه علائم هدايت قائم-  و آيات حقّانيت واضح-  و منار-  روشن است اين حيرت و سرگردانى شگفت آور و عجب است-  و تاكيد ميكند اين مطلب را با استفهام ديگر كه باز استفهام ميكند-  فاين يتاه بكم بل كيف تعمهون-  يعنى پس از وضوح آيات و روشنى منار حيرت و سرگردانى مورد ندارد-  و مراد از اعلام قائمه-  آيات واضحه-  ائمّه هدى است-  فانزلوهم باحسن منازل القران-  پس نازل نمائيد-  ايشان را به بهترين منازل قرآن-  ابن ابى الحديد-  مى‏گويد: در تحت اين جمله سرّ عظيم است و امر است به اجلال و اعظام و انقياد از اهل بيت-  وردوهم ورود الهيم العطاش-  وارد شويد بمحضرشان مانند وارد شدن شتران عطشان بآب-  (شارح بحرانى) گفته-  بدانكه قرآن را منازلى است-  اوّل-  منزل قرآن قلب است و قرآن را در قلب دو جايگاه است يكى منزله اكرام و تعظيم-  دوّم-  منزل تصوّر فقط بدون تعظيم-  سيّم-  منزله وجود زبانى تبلاوة-  چهارم-  منزله دفتر و كتاب-  و بهترين منازل قرآن منزل اوّلى است يعنى در قلب منزله اكرام و تعظيم-  پس مراد از اين جمله-  فانزلوهم باحسن منازل القران-  وصيّت و سفارش است باكرام و محبت و تعظيم آل اللّه-  مانند اكرام قرآن و محبّت و تعظيم قرآن-  و باز هم گفته-  وردوهم ورود الهيم العطاش-  باقتباس علوم و اخلاق از ايشان-  چه ايشانند معادن علم-  علماء-  و ائمّه-  بمثابه چشمه‏ها-  علم بمثابه آب گواراست (و امر فرموده بورود محضرشان-  تشبيه كرده ورود مردم را بورود شتر تشنه

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 6          صفحه‏ى 43     

شما با ثقل اكبر-  (در بيان اعراب گفته شد-  كه استفهام انكارى است-  داخل شده به نفى كه افاده اثبات ميكند-  پس معنى چنين آيد-  عمل كردم در ميان شما با ثقل اكبر-  يعنى عمل كردم با شما با كتاب خدا-  كه همه چيز را بيان نموده حلال و حرام و احكام و حدود را و اترك فيكم الثّقل الأصغر-  آيا باقى نگذاشتم در ميان شما ثقل اصغر را (يعنى اولاد معصومين را-  انّى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى و انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض-  تسميه قرآن-  بثقل اكبر-  شارح بحرانى گفته: زيرا كه قرآن اصل متبّع و مقتدى به است در منهاج البراعة-  گفته: عترت هم اصل متبّع و مقتدى به است و محتمل است-  وصف قرآن به ثقل اكبر براى اينست كه قرآن معجزه رسالت و منوّر رسالت و ولايت و شريعت و ولايت و اساس دين و شرع مبين است-  و اگر قرآن نبود-  رسالت و شريعت و ولايت و دين و ايمان ثابت نمى‏شد-  لا جرم وصف كرده قرآن را به ثقل اكبر-  به ص 47-  و ركزت فيكم راية الأيمان-  و ثابت ساختم در ميان شما رايت ايمان را (پرچم اسلام را) و وقفتكم على حدود الحلال و الحرام-  و واداشتم شما را بحدود حلال و حرام-  و البستكم العافية من عدلى-  و پوشانيدم بر شما لباس عافيت را از عدالتم-  و فرشتكم المعروف من قولى و فعلى-  و گسترانيدم از براى شما بساط معروف را از گفتار و كردارم-  و اريتكم كرائم الأخلاق من نفسى-  ديدار نمودم-  مر شما را محاسن اخلاق و كرائم نفس را فلا تستعملوا الرّاى فيما لا يدرك قعره-  پس بكار نبنديد رايهاى خودتان را در آنچه قعر آن را درك نتوان كرد و لا يتغلغل اليه الفكر-  و سرعت نتواند بكند بسوى آن فكرها (مقصود از اين جمله (فلا تستعملوا-  قدغن است از استعمال راى در آنچه از خصايص نفس شريف و عترة طاهره بيان كرده از عجايب و خصايص كه خداوند تعالى ايشان را مخصوص كرده به آنها كه امرشان صعب و مستصعب است عقول و انظار از درك آن عاجز و ناتوانست ان سرّنا صعب و مستصعب بدانكه-  ظاهر اين جمله-  انّه يموت من مات منّا و ليس بميّت مى‏ميرد آنكه از ما مى‏ميرد-  در حالى كه مرده نيست-  و يبلى من بلى منّا و ليس ببال و پوسيده مى‏شود آنكه پوسيده مى‏شود از ما در حالى كه پوسيده نيست-  جمله‏ها با ايجاب و سلب است و ايجاب با سلب تناقض دارد ابن ابى الحديد: گفته ممكن است به دو وجه حمل كنيم-  اوّل-  پيامبر (ص) و على (ع) و اطيب عترت پيامبر-  زنده هستند پس از مرگ با بدنهائى كه در دنيا بودند-  قد رفعهم اللّه تعالى الى ملكوت سماواته اقول-  و باين معنى اشاره شده در اخبار كافى-  باسنادش-  اسماعيل بن عمّار مى‏گويد پرسيديم از ابى عبد اللّه (ع) از كسى كه مشرف بقبر پيامبر (ص) مى‏شود از بالا-  فرمود (ما احبّ) خوش نمى‏دارم كسى بلند شود بقبر پيامبر از بالا-  و مأمون نيست از اين كه-  به بيند آنچه را كه موجب ذهاب چشمش باشد-  يا اين كه به بيند او را-  قائم و نماز گزار يا اين كه به بيند با بعض زنانش-  مناقب-  امير المؤمنين (ع) با خليفه اوّل ملاقات كرد و بر وى احتجاج كرد سپس-  گفت: آيا راضى مى‏باشى ميان من و شما حكم باشد-  پيامبر گفت: و كيف بذلك-  چه طور مى‏شود اين-  امام (ع) از دستش گرفته آورد بمسجد-  قبا-  پس پيامبر را در آنجا ديدند فقضى له على الأوّل امّا-  قضيّه ثانيه يعنى-  يبلى من يلي منا و ليس ببال-  پس از آنكه

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 6          صفحه‏ى 346     

بدانكه-  صدر خطبه متضمّن تقديس و تسبيح است از صفات نقص-  فتبارك اللَّه-  ثابت است خير و بركت خداوند تعالى-  بزرگتر است خداوند سبحان (توضيح-  چنانكه در بيان لغت گفته شد-  اصل-  تبارك-  از بروك-  است بمعنى ثبوت-  پس اشاره مى‏شود بعظمت خداوند از حيث دوام و بقاء ازلى و ابدى بوده است-  و گفته شد-  مشتقّ است از (بركت) بمعنى زياده-  پس اشاره مى‏شود به-  فضل و احسان و لطف و هدايتش-  الّذى لا يبلغه بعد الهمم-  خدائى كه نمى‏رسد بآن دورى و بلندى همتّها-  و لا يناله حدس الفطن-  و نمى‏رسد بآن خدا حدسهاى فطانت الأوّل الّذى لا غاية له فينتهى-  اوّليكه نيست مر او را غايت و نهايت تا منتهى شود-  توضيح-  اوّل اشاره است به-  بدايت-  يعنى بداية و اوّلت خداوند را-  غاية نيست تا ابتداء و بدايت آن فهم شود-  و آخر نيست در نهايت مر او را تا منقضى شود-  بلكه خداوند تعالى ازلى است در اوّل-  ابدى است در آخر-  ازلى و ابدى است در ما مضى و آينده-  و لا اخر له فينقضى-  و آخر نيست مر آن خداى را تا منقضى شود فاستودعهم فى افضل مستودع-  پس وديعه نهاد-  انبيا-  را در بهترين وديعه‏گاهها و اقرّهم فى خير مستقرّ-  و قرار داد آنها را در بهترين قرارگاهها تناسختهم كرائم الأصلاب-  نقل نمود ايشان را صلبهاى كريمه الى مطهّرات الأرحام-  به پاكيزه‏ترين رحمها-  شارح بحرانى-  در شرح اين جمله-  تناسختهم كرائم الأصلاب الى مطّهرات الأرحام-  مى‏گويد: تناسخ اصلاب عبارت است از نقل نطفه به رحم-  و كرائم الاصلاب-  ما كرم منها-  آنچه كريم باشد-  و حق و زيبنده است اصلابيكه بهمانند آنها سماحت و هديه نموده وصف شود به كرم و مطهّرات ارحام-  ما طهر منها-  آنچه پاك باشد-  و حقّ و زيبنده است رحمى كه مستعدّ شده بانتاج همانند اين امزجه و قبولها-  كه پاك باشد از آلايش فساد-  و شيعه-  اصول انبيا را از طرف پدران و مادران مطهّر مى‏دانند از شرك و همين است قول پيامبر اكرم (ص) كه مى‏فرمايد: نقلنا من الأصلاب الطّاهرة الى الارحام الزّكيّة فقيه-  جابر بن عبد اللَّه انصارى-  در حديثى مى‏گويد: گفتم-  يا رسول اللَّه (ص)-  اينست حال ما-  پس چه سانست حال و حال اوصياء تو در ولادت-  لمحه ساكت شده سپس فرمود يا جابر-  همانا پرسيدى از امر عظيم كه حامل و توانا نمى‏شود بآن مگر صاحب حظّ عظيم-  همانا انبياء و اوصياء آفريده شده‏اند از نور عظمت اللَّه جلّ ثنائه-  وديعه مى‏گذارد انوار آنها را در اصلاب طيّبه و ارحام طاهره حفظ مى‏نمايد با ملائكش و تربيت مى‏نمايد بحكمتش-  و يغذوها بعلمه-  و غذا مى‏دهد با علمش پس-  امرشان بزرگتر از وصف و احوالشان دقيقتر است از اين كه دانسته شود-  زيرا كه ايشان نجوم اللَّه فى ارضه-  ستارگانند در زمين و اعلامه فى بريّته-  و اعلام-  علامتهاى خداوندند در ميان خلايق و خلفاء خداوندند به بندگان و انوار خداوندند در بلاد و حجتّهاى خدايند بخلايق اينست از مكنون و مخزون-  پس كتمان بنما اين را مگر از اهلش شارح بحرانى-  مى‏گويد: بدانكه دين خداوند يكى است انبياء را برانگيخته براى رهنمائى خلايق-  پس-  آن دين را-  اصل و-  فرعها-  است اصلش طريق معرفت و استكمال معرفت و مكارم اخلاق و نظام امر خلق در معاش و معاد-  و اين امورات مقصود و مراد شرع-  اصل دين است يكتا و بدون خلاف-  امّا-  اختلافات واقعه در شرايع امورات جزئيّه بحسب مصالح جزئيّه كه بدخالت-  متعلّق بزمان و خلق است-  كه مشخّصات و عوارض است كلّما مضى منهم سلف-  هر آنكه در گذشت از انبياء به دار عقبى-  سلفى-  اشاره است بضرورت وجود انبياء به تعاقب-  كه بايست حجّت خداوند در روى زمين باشد-  و خداوند روى زمين را از حجّت خالى نمى‏گزارد-  قام منهم بدين اللَّه خلف-  بپاشد از ايشان بدين خداوند باقيمانده-  حتّى اذا افضت كرامة اللَّه سبحانه و تعالى-  تا اين كه منتهى شد-  در رسيد كرامت خداوند سبحان-  الى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله-  به محمّد-  صلّى اللَّه عليه و آله توضيح-  كرامت-  استعاره است-  به نبوّت-  يعنى سلسله انبياء و رسالت به غايت و انتهاء رسيد و دنيا بنور جمال (محمّد (ص)) نورانى و شعاع كمالش درخشان در حالى كه در عالم بالا-  اصلاب كريمه و ارحام مطهّره-  زحاجه-  اين شمع حقيقى بود و از اين بود كه اين نور عظيم از جبهه آدم مى‏درخشيد- 

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 7          صفحه‏ى 88     

بدانكه-  صدر اين خطبه در بيان مناقب و محامد پيامبر اكرم است و بعدا اشاره است به بيان حال بنى اميّه لعنهم اه قاطبة-  در آخر اخبار است بحال بنى اميّه و اشاره است به خونخوارى و ستمكارى ايشان به آل اللّه و انتقام خداوند از ايشان-  وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ-  حتّى بعث اللّه محمّدا صلّى اللّه عليه و آله-  تا اين كه برانگيخت پيامبر اكرم صلوات اللّه عليه و آله را شهيدا-  شاهد-  بر اوصياء و امّتش-  و بر انبياء و امّتهايش بشيرا-  بشارت دهنده-  و إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لا تُسْئَلُ عَنْ أَصْحابِ الْجَحِيمِ-  و نذيرا-  و ترساننده-  خير البريّة طفلا-  بهترين خلايق در طفوليّت-  (بدانكه-  فضل و كرامت همانا در طاعت حق و سلوك سبيل اللّه است و پيامبر اكرم ص از اوّل طفوليّت و صباوت ملازم طاعت و عبادت بوده و انجبها كهلا-  و برگزيده‏ترين ايشان-  در كهولة-  (بدانكه-  نجابت مستلزم خصال كريمه و فضائل حميده است و همانا در كهولت و ايّام نبوّتش منبع فضل و احسان و كرم بود اطهر المطهّرين-  شيمة-  پاكيزه‏ترين پاكيزه خصلتها در عادت و اخلاق همانا-  پيامبر اكرم اصل كرم و اجود المستمطرين ديمة-  و سخاوتمندان‏ترين جود كنندگان (بدانكه-  (ديمه)-  در لغت بمعنى بارانى است كه پياپى و دوام داشته باشد (ديمه-  كنايه است-  از-  سحاب ماطر-  همانا-  فضل و كرم پيامبر خارج از (وصف و نطاق كلام و قلم است-  فما احلولت الدّنيا فى لذّاتها-  شيرين نشد بشما دنيا در لذّاتش (ابن ابى الحديد گفته: خطاب است باهل زمان خويش از (آنهائى كه درنيافته بودند از تابعين و (توبيخ و ملامت است باصحاب و تابعين و درك ننموده بودند از تابعين عصر پيامبر ص-  مى‏فرمايد: خداوند تعالى مبعوث نمود پيامبر را كه خوبترين مردم بود در خصلت و خلق و سخى‏ترين انسانها بود و بهترين انسانها در طفلى و نجيب‏ترين انسانها در كهولت و خداوند در ايّام زندگيش از فتوحات و اقبال دنيا مكرّمش داشته و فراوانى دنيا-  پس از مماتش بر شما اقبال نمود-  كه متمكّن از لذايذش شديد-  همچنان كه جالب نافذ-  يعنى آنكه شتر را مى‏دوشد متلذّذ و متمتّع مى‏شود-  عيش دنيا را شيرين يافتيد-  بعضى گفته‏اند خطاب به بنى اميه و توبيخ است و لا تمكّنتم من رضاع اخلافها-  و متمكّن نگشتيد از دوشيدن پستانش (رضاع ثدى-  عبارت است از دوشيدن شير-  تشبيه نموده دنيا را (به شتر شيرده كه منتفع شوند از آن و مى‏دوشند پستانش را-  لفظ (رضاع-  توشيح است-  الّا من بعد ما صادفتموها-  مگر بعد از آنكه مصادف كنيد با آن جائلا خطامها-  در حالى كه در جولان بود مهارش قلقا وضينها-  و مضطرب بود-  پالانش-  يعنى دريافتيد دنيا را بى نظم و غير مضبوط بجهت ضعف و اليانش-  كه موجب دشوارى و سختى شده بوالى حق-  همانند شترى كه لجامش گسيخته و جهاز و پالانش مضطرب باشد كه ركوبش سخت و مشكل مى‏شود-  قد صار حرامها عند اقوام بمنزلة السّدر المخضود-  حرام آن در نزد طايفه همانند درخت سدر بود بى خار (توضيح-  گفته شده-  لا تمكّنتم من رضاع اخلافها-  تشبيه نموده دنيا را به شتر شيرده-  الّا من بعد ما صادفتموها-  جائلا خطامها-  جولان خطام-  كنايه است از عدم تمكّن لجام و مهار شتر-  و در حالى كه تمكّن از مهار مركب نشد-  خود سپرده و لجام گسيخته‏گى موجب دشوارى مى‏شود به راكبش- 

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 7          صفحه‏ى 139     

و شرّف عندك منزله-  مشرّف گردان در مقام قرب منزلت او را-  و اته الوسيلة-  عطا فرما باو وسيله-  و اعطه السّناء و الفضيلة-  عطاء فرما-  بلندى و فضيلت باو و احشرنا فى زمرته-  و برانگيز ما را در جريده و امّت او غير خزايا-  نه خجالت خوار گشته بمعصيت و گنه كارى-  و لا نادمين-  نه پشيمان بكردهاى خود-  بافراط و تفريط و لا ناكبين-  نه منحرف از راه حقّ-  و لا ناكثين-  نه پيمان شكن و لا ضالّين-  نه ضلالت و گمراه گشته از راه حقّ-  و لا مضلّين-  و نه گمراه كننده-  و لا مفتونين-  نه فريفته شده به اباطيل-  بهتر است مصاحبه ابن ابى الحديد با استادش در اينجا نگاشته شود-  ابن ابى الحديد-  مى‏گويد: پرسيدم از ابى جعفر نقيب كه مصنّف و دور از عصبيّت و هوا بود-  و گفتمش كلمات و خطبه‏هاى صحابه را ديدم و خواندم-  نديدم در ميان آنها كسيرا كه پيامبر خدا را تعظيم و تبجيل نمايد همچنان كه اين مرد تبجيل مى‏نمايد (يعنى امام ع) بتحقيق از نهج البلاغه و ديگر كتاب دريافتم فصول بسيارى كه مناسب اين فصل است كه دلالت مى‏نمايد باجلال عظيم و تبجيل شديد-  از آن يعنى از امام على ع به رسول اللّه ص-  گفتا ديگر صحابه را از كجاست كلام مدوّن كه از آن تعلّم-  كيفيّت ذكرشان به پيامبر ص و آيا از صحابه ديده شده مگر كلمات مبتدره لا طائل تحتها-  سپس-  گفت: بتحقيق على عليه السّلام-  قوى ايمان بود به پيامبر ص و تصديق آن-  ثابت-  يقين بود-  متحقّق-  و با اين حال پيامبر را بسيار دوست مى‏داشت به خويشاوندى با پيامبر و بسبب تربيت پيامبر ص او را-  و مختصّ بود به پيامبر ص از ديگر صحابه، و بعد-  فشرفه له-  لانّهما نفس واحدة فى جسمين-  شرافت پيامبر ص شرافت اوست زيرا كه يك نفس بودند در دو جسم-  الاب واحد و الدّار واحدة-  اخلاق متناسب پس وقتى كه تعظيمش ميكند همانا خويشتن را تعظيم كرده-  وقتى كه دعايش ميكند همانا بنفس خويش دعا كرده-  به تحقيق هر دو دوست مى‏داشتند دعوت اسلام مشرق و مغرب را بگيرد زيرا كه جمال اين لاحق است بآن و عايد است بآن پس چرا تبجيل‏اش نكند و در اعلاء كلمه‏اش نكوشد،

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 7          صفحه‏ى 163     

لفظ-  دوّار-  اشاره است بكمال-  علم و حكمت خويش-  كه-  دوّار-  تجربه كار و حذاقت بيشتر دارد، يا اين كه اشاره است-  به كمال رافت و وفور علاقه‏اش بهدايت-  كه براى معالجه امراض قلوب در گردش و سير معالجه و طبابت مى‏نمايد و احكام مراهم-  اتقان دواها اشاره است به علوم و مكارم اخلاق و مواعظ شافيه، و لفظ-  مواسم-  كه عبارت است-  از آلت كىّ-  داغ نهادن بعبارت و ضحى-  اسباب جرّاحى-  يعنى كسى كه موعظه و نصيحت شافى تعليم نباشد لابدّ است از (جرّاحى) داغ نهادن-  مانند طبيب كامل امراض جسمانى-  باقتضاء حكمت دواء بر مرض را مطابق با قوانين علميّه چنانكه مى‏فرمايد: يضع ذلك حيث الحاجة اليه-  مى‏گزارد طبيب آن دوا و مراهم و جرّاحى را بجائى كه محتاج آنست، من قلوب عمى-  اين مرضها-  از قلبهاى كور، (يعنى با ارشاد و نور هدايت قلبهاى كور را منوّر و جلوه‏گر-  (بقبول نور و علم و هدايت مى‏نمايد و اذان صمّ-  و گوشهاى ناشنوا-  (يعنى با بيانات شافيه گوشها را مهيّاى قبول و شنودن (مواعظ حسنه-  مى‏نمايد و ألسنة بكم-  و زبانهاى لال-  (و زبانهاى لال كه از ذكر تسبيح و تقديس لال بودند-  بطبابت (گويا به تجليل و تحميد-  مى‏نمايد متتبّع بدوائه مواضع الغفلة-  آن (طبيب دوّار-  جويا و تفحّص-  كننده است با دوايش جايهاى غفلت را و مواطن الحيرة-  و موردهاى حيرت را مواضع غفلت و مواطن حيرة-  استعاره است به دلهاى جاهلين كه غفلت از درك حقايق و فهم دقايق نموده‏اند-  در وادى حيرت جهل و ضلالت درمانده‏اند-  با ارشاد و هدايت ايشان را براه راست و صراط مستقيم از غفلت آگاه و از حيرت رهانيده، ايضاح-  در توضيح و بيان جمله-  يضع ذلك حيث الحاجة اليه-  بيان نمود-  قلوب عمى-  اذان صمّ-  السنة بكم-  بيانيست والا-  و كلاميست اعلى-  زيرا كه-  ضلال و مخالفت حقّ بسه چيز است-  يا بجهل قلوب-  يا عدم سماع مواعظ و براهين-  يا از عدم اقرار و گفتار به شهادت توحيد و آيات ذكر-  اينست اصول ضلال كه بيان فرمود: ولى معاصى فرع است باين اصول-  و تقسيم بابيست از ابواب علم-  بيان-  از اينست قوله تعالى: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا-  فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ-  وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ-  قسمت كرده خلايق را بسه قسمت-  1 ظالم لنفسه-  عبارت است از كافر 2-  منهم مقتصد-  يعنى آنكه هم طاعت و عصيان ورزد-  3-  و منهم سابق بالخيرات-  مراد مؤمن است-  يا بعبارت ديگر-  خلايق-  يا عاصى محض است-  ظالم لنفسه-  يا مطيع محض-  سابق بالخيرات-  يا مقتصد-  هم-  طاعت-  و هم عصيان وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً-  ثَلاثَةً فَأَصْحابُ، الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ، الْمَيْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ، الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ، هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً-  در ديدار برق مردم دو صفتند-  يكى خائف-  از شدّت و اصابه برق يكى طامع-  انتظار رحمت إلهى- 

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 7          صفحه‏ى 284     

7-  و حجّ البيت و اعتماره-  و حجّ بيت اللّه و زيارتش-  فانّهما ينفيان الفقر-  زيرا كه حجّ و عمره-  برندگان فقر و يرحضان الذّنب-  و شويندگان گناهند در حجّ-  و عمره و حجّ البيت و اعتماره فانّهما ينفيان الفقر-  حجّ-  بكسر جيم بمعنى قصد است و در اصطلاح فقها عبارت است از قصد بيت اللّه الحرام بتقرّب بخداوند متعال با افعال مخصوصه در زمان مخصوص در اماكن مخصوصه-  كافى-  باسنادش از علىّ بن الحسين عليهما السّلام-  فرمود: حجّوا و اعتمروا تصحّ أبدانكم-  حجّ و عمره بنمائيد تا بدنهاى شما-  صحيح و تندرست باشد و روزيهاى شما وسعت يابد و كفايت كرده شود مونات عيالات شما- ، كافى-  اسحق بن عمّار مى‏گويد: گفتم بابى عبد اللّه ع من خويشتن را آماده و مهيّا كرده‏ام به لزوم حجّ هر سال يا بنفس خويش يا با كسى از اهل بيتم بمالم، فرمود: عزم كرده‏اى باين-  گفتمش-  نعم-  بلى-  فرمود: ان فعلت فايقن بكثرة المال-  پس يقين كن به بسيارى مال-  از ابى طيّار-  مى‏گويد: ابو عبد اللّه ع-  فرمود: حجّج تترى-  و عمّر تسعى-  تدفعن عيلة الفقر و ميتة السّوء-  حجّ كن پياپى و عمره بجا آور بسعى و كوشش دفع كن فقر و ميته سوء را-  ججج-  با سه جيم-  امر است از باب تفعيل-  8-  و صلة الرّحم-  صله كردن بر رحم-  خويشاوندان فانّها مثراه فى المال-  زيرا كه زياد كننده مال است-  و منساة فى الأجل-  و فراموش كننده-  تاخير اندازنده اجل است (اين هشت تا-  واجبست-  سپس اشاره مى‏نمايد به بعضى از نوافل-  در صله رحم صله الرّحم-  موجب زيادتى مال و فراموشى-  تأخيرى-  اجل در خطبه- -  بيان شد-  شارح بحرانى-  گفته: مثراة فى المال-  موجب زيادتى بدو وجه بيان مى‏شود-  1-  عنايت الهى قسمت كرده به هر زنده قسمتى و قسطى از مال كه در مدّت زندگيش مى‏رسد و قوام بدنش را دريابد پس وقتى كه كسى نفس خويش را مهيّا و آماده ساخت بقيام و تكفّل جماعتى و بايشان-  يارى و اعانه كرده در عنايت الهى واجب مى‏شود كه روزى ايشان را با دستش افاضه بنمايد-  بحسب همين امر-  يعنى عنايت الهيّه-  و فرقى نيست در اين بين أرحام و بيگانه و بر فرض اگر كسى اراده بنمايد قطع يكى از ايشان را اى بسا قطع مى‏شود از در آمد و مالش بحسب روزى آن-  و اينست مثراة مال-  وجه دوّم-  صله رحم از اخلاق حميده موجب دل باختگى مردم است پس واصل رحم را همه دل بسته-  و دلبستگى موجب امداد و يارى ايشانست بر او مانند ملوك پس صله رحم موجب زيادتى است-  باز هم-  گفته: صله رحم كه موجب نسيان اجل است آن هم بر دو وجه است-  يكى اين كه صله رحم سبب مهربانى و يارى و معاضدت اقوام است و دشمنى را برطرف ميكند پس در اين مظنّه تاخير است-  2-  واصل رحم را نفوس دعاگو و خواستار بقاء و دوام عمر وى مى‏باشند از خداوند-  وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ- 

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 8          صفحه‏ى 98     

بدانكه-  اين كلام را امام عليه السّلام-  به يارانش فرموده در ساعت جنگ و مقصود-  امر است به يارانش به اداء و قضاء حقوق اخوّة و رعايت شرايط دوستى و دفاع از برادران مسلم و حمايت به بيضه اسلام و دين-  و اىّ امرى‏ء منكم احسّ من نفسه رباطة جاش-  كدام يك از شما دريافت از نفس خود-  قوّت توانائى قلب را عند اللّقاء-  در موقع ملاقات دشمن و رأى من احد من اخوانه فشلا-  دريافت از يكى از برادرانش خوف و ترس فليذبّ عن اخيه-  پس دفاع نمايد دشمن را از برادرش بفضل نجدته-  به زيادتى شجاعتش-  الّتى فضّل بها عليه-  كه بلندى يافته بسبب شجاعتش بر آن كما يذبّ عن نفسه-  همچنان كه دفاع مى‏نمايد از نفس خود فلو شاء اللّه لجعله مثله-  اگر خدا مى‏خواست همانا قرار مى‏داد او را مثل او-  بدانكه-  اين جمله-  فليذبّ عن اخيه-  تعليم است بمحاسن اخلاق و كرائم خصال و اينست موجب اجتماع و تعاون چنانكه همگى مانند يك نفس باشند-  و از اينست ظفر و غلبه-  و اينست سپاس و ستايش به نعمت شجاعت-  انّ الموت طالب حثيث-  همانا مرگ طالبى است جويا لا يفوته المقيم-  كه فوت نمى‏دهد مقيم مرگ را-  و لا يعجزه الهارب-  و عاجز نتواند كرد مرگ را فرار كننده از چنگ مرگ بيرون نمى‏رود-  آنكه اقامت گزيند-  (يعنى كسى كه يارى و مساعدت به همرديفش نمايد-  مقيم باشد-  پس عاقل را نشايد فرار كند و عار و ننگ در دنيا و آتش عقبى گرفتار آيد-  انّ اكرم الموت القتل-  همانا گراميترين موت كشته شدنست و الّذى نفس ابن ابي طالب بيده-  قسم بخدائى كه روح پسر ابي طالب در دست قدرت اوست لألف ضربة بالسّيف-  هزاران ضربت شمشير-  اهون علّى من ميتة على الفراش-  آسانتر است بر من از مردن در بستر-  فى غير طاعة اللّه-  كه در غير طاعت خدا باشد-  بدانكه-  گراميترين موت. قتل در راه خداست-  زيرا كه مستلزم ثواب دائم و حمايت و عنايت از حوزه دين و مستلزم ذكر جميل است-  ابن ابى الحديد-  مى‏گويد در شرح اين جمله كه قتل آسانتر است بروى از مرگ اين مقتضاى بخشش و عطاياى الهيه است كه خداوند بر وى عطا كرده از شجاعت خارق العاده-  و آن بزرگوار مى‏خواهد يارانش را تحريص و ترغيب بنمايد به جهاد-  تا طبع ايشان هم مناسب طبع آن بزرگوار باشد-  و اقدام بجهاد بنمايند-  همچنان كه عادت اميران است كه تحريص مى‏نمايند لشكر را بشجاعت و سخاوت و هيهات-  نفوس همگى از يك جوهر نيستند-  و طبعها و مزاجها نوع واحد نيستند، همانا اين خاصيّت يافته مى‏شود در كسانى كه خداوندش برگزيند، در روزگار دراز-  و بما نرسيده كه كسى را عطا شده باشد شجاعت و سخاوتى كه باين مرد داده شده-  در تمام عالميان-  از ترك و فارس-  و روم و ديگران-  و معلوم است از حالش كه جنگ را به سلم و موت را بمرگ ايثار مى‏نمود-  و همانا موتى را بر مى‏گزيد-  با شمشير باشد نه مرگ چنانكه شاعر گفته:

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 8          صفحه‏ى 218      

أ ليس قد ظعنوا جميعا عن هذه الدّنيا الدّنيّة-  آيا-  كوچ نكردند همگى از اين دنياى دنّى-  و العاجلة المنغصّة-  و از اين دنياى شتابنده-  ناگوار (توضيح-  اين اخياركم-  و جمله‏هاى تالى تأسّف و تحسّر است به گذشتگان كه همگى رفتند از ايشان كسى نمانده-  تا اين كه از آنها مكارم اخلاق و محاسن افعال بياموزند، و از اعمال صالحه و افعال كريمه‏شان اقتباس بنمايند، سپس-  اشاره مى‏نمايد بطريق استفهام و تقرير مى‏نمايد، و بالفظ-  حثاله اشاره مى‏نمايد-  به و هل خلّقتم الّا فى حثالة-  آيا باقى مانديد مگر در حثاله-  لا تلتقى بذّمهم الشّفتان-  كه تاب بهم رسيدگى ندارد لبها به مذمّتشان-  (يعنى اين حثاله در حقارت و پستى مرتبه چنانند كه لبها در وقت تكلّم بهم مى‏رسد تاب ندارد بتكلّم بيايد و ذمّ ايشان را بگويد از بسكه بسيار كمتر و پستند-  و زبان-  خوددارى ميكند از ذكر ايشان-  استصغارا لقدرهم-  بجهت حقارت قدرشان و ذهابا عن ذكرهم-  و بجهت ذهاب از ذكرشان فَاِنَّا للّهِ وَ انّا الَيْهِ راجِعوُنَ-  پس ما مخصوص و خاصّه خداونديم و ما بسوز او رجوع كنندگانيم-  (بدانكه-  اين آيه كريمه است-  مولى در كلام خود اقتباس نموده از قرآن مجيد-  و اين آيه كريمه را-  كلمه استرجاع مى‏گويند-  زيرا كه گرفتار و مصيبت زده در وقت مصيبت و بلاء-  بذكر اين آيه كريمه-  خود را تسلّى مى‏دهد-  وقتى كه اين دنيا-  فانى و گذشتنى است-  اين فوت شده بمقتضاى فطرت درگذشت-  ما هم خواهيم گذشت دنيا كه جاى بقا و دوام نيست، و اقتباس اين كريمه از آنست كه حضرت خود را گرفتار و مصيبت زده مى‏بيند از فقدان صالحان و نيكان، و بقاء اشرار و بدان-  و بندگان خدا در وقت مصيبت مى‏گويند-  انّا للّه-  چنانكه خداوند تعالى فرموده-  وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ، الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ-  و با اظهار درد و الم مى‏فرمايد: ظهر الفساد فلا منكر مغيّر-  ظاهر شد فساد-  پس نيست نيست آنكه منكر باشد باين فسادها و تغيير دهد اين فسادها را-  و لا زاجر-  مزدجر-  و نه زجر كننده كه خودش منزجر باشد (يعنى فساد ظاهر گشته و مشتهر و شايع شده-  نهى از منكر كننده اگر چه هست-  ولى بايست اوّل خودش بايد منتهى و در نفس خويش متأثّر باشد، همچنين زاجر و مانع-  بايد خودش مزدجر از قبيح باشد-  سپس-  زجرش اثر داشته باشد-  چنانكه-  شاهد است به اين بيان-  قوله عليه السّلام: لعن اللّه الأمرين بالمعروف التّاركين له-  إلخ-  أ فبهذا تريدون ان تجاورو اللّه فى دار قدسه-  آيا با اين حال اراده نموده‏ايد كه مجاور باشيد بخداوند سبحانه در دار قدسش و تكونوا اعزّ اوليائه عنده-  و بباشيد عزيزترين اولياء خداوند در پيشگاهش-  (بدانكه-  مجاورة اللّه در دار قدس-  و دوستى خداوند-  با صفاء قلب و تزكيه نفس لازم است با اعمال صالحه و اخلاص در عمل و صاف از ريا و غشّ و نفاق باطن-  نهى از منكر با ارتكاب مناهى امر بمعروف با عمل نكردن منافى اينست-  و اين بمثابه-  خدعه و فريب است-  و خداوند عالم اسرار و نهان است-  و خداوند فريب خورنده نمى‏باشد چنانكه صريحا مى‏فرمايد: هيهات لا يخدع اللّه عن جنّته-  خيلى بعيد دور است-  اين خيال-  فريب داده نمى‏شود خداوند از بهشتش و لا تنال مرضاته الّا بطاعته-  و رسيده نمى‏شود به رضوان اللّه مگر بطاعتش-  لعن اللّه الامرين بالمعروف التّاركين له-  لعنت كناد خداوند بكسانى كه امر بمعروف بنمايد و خود ترك معروف بنمايد-  و النّاهين عن المنكر العاملين به-  و نهى از منكر ميكنند و خود عامل منكرند- 

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 8          صفحه‏ى 327     

و تعاديتم فى كسب الأموال-  و دشمنى ورزيديد در كسب مالها لقد استهان بكم الخبيث-  بتحقيق حيرت زده كرده شما را خبيث و تاه بكم الغرور-  و سرگردان كرده شما را غرور و اللّه المستعان على نفسى و انفسكم-  و خداوند است يارى طلبيده بمن و شما-  ابن ابى الحديد-  گفته: و قد اصطلحتم على الغلّ-  تا آخر فصل-  ايضا كلاميست مقطوع از ما قبل-  غلّ-  يغلّ-  غلّا-  نبت-  در بعضى نسخه بسكون باء بصيغه مصدر-  رويائيدن-  در بعض نسخه‏ها بصيغه ماضى با فتح نون-  و باء-  نبت-  ينبت-  نباتا-  نبت-  روئيد-  دمن-  بكسر دال و فتح ميم-  جمع-  دمنه-  حقد و كينه دمن-  جمع-  دمن-  عبارت است از بعيره مجتمعه بعبارت ساده-  مزبله اصطلح-  اصطلاحا-  بمعنى اتفاق-  تصافيتم-  از باب تفاعل كه از معانى باب تفاعل بين الاثنين است با همديگر صفا گرديدند-  استهام-  يستهيم-  استهامة-  استهام بكم-  محتمل است باء تعديه باشد و محتمل است-  استهام-  از باب استفعال-  بمعنى طلب باشد-  تاه-  يتيه-  يتها-  حيرت زدگى-  سرگردانى-  خبيث-  شيطان-  غرور-  ايضا-  شيطان-  قال اللّه سبحانه- : وَ غَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ اذا عرفت هذا فاعلم-  در اين جمله‏ها-  توبيخ مى‏نمايد سامعين را بارتكاب رذايل اخلاق و اتباع شيطان-  و محصول كلام شريفش-  قد اصطلحتم على الغلّ فيما بينكم-  توافق كرديد شماها به حقد و كينه ورزى در ما بين خودتان اصطلاح-  استعاره است از سكوت از نهى از منكر-  همانند غش و حقد و حسد-  و نبت المرعى على دمنكم-  و رويائيدن سبزيّات بر مزبله‏هاى شما-  توضيح-  بنت المرعى-  على دمنكم-  ضرب مثل است به متصالحين در ظاهر با كينه و حسد قلوب-  دمنه چنانكه گفته شد: عبارت است از مزبله سرگين در بعضى مزبله‏ها گاه باشد-  كه در اثر جمود و كهنه‏گى-  بعضى علفها مى‏رويد-  و در الفاظ كريمه پيامبر اكرم ص آمده-  ايّاكم و خضراء الدّمن-  سخت بر حذر باشيد از خضراء-  سبزيّات-  دمن-  گفته شد: يا رسول اللّه و ما خضراء الدّمن-  خضراء دمن-  چيست فرمود: المرأة الحسناء فى منبت السّوء-  زن زيبا و خوشگل در خانواده خراب بد اصل-  الحاصل-  در بعضى مزابل-  كه جمع آمده سرگين حيوانات و ابوال حيوانات است روى هم جمع شده و جامد و سخت ميباشد-  لاله و رياحين مى‏رويد-  نبت المرعى على دمنكم-  استعاره است به تزئين ظواهر-  آراسته‏گى ظاهر-  به رياء و نفاق بفريب و حيله‏گرى-  همچنان كه در دمنه-  مزبله‏ها لاله و شقايق مى‏رويد-  ظاهرش آراسته و پيراسته ولى مصدرش زباله و سرگين-  يعنى خودتان آراسته‏ايد بظاهر-  با حقد و كينه قلبها-  و تصافيتم على حبّ الآمال-  و با هم متّفق شده‏ايد بحبّ آروزها يعنى در ظاهر با همديگر در صفا و خلوص با محبّت همديگر بآرزوها-  يعنى هر يكى از شماها از ديگرى آرزوها و اميدواريد بحبّ و صفا و سود و دفع ضرر و تعاديتم فى كسب الأموال-  در كسب اموال با همديگر دشمنى و عدوان لقد استهام بكم الخبيث-  بتحقيق سرگردان كرده را شما را خبيث با كمال شوق و عشق شما را فريفته و از راه حقّ باز داشته و تاه بكم الغرور-  و غافل كرده شما را از راه حق-  غرور شيطان-  سپس-  كلام شريف را ختم مى‏نمايد باستعانه و يارى از خداوند و اللّه المستعان على نفسى و انفسكم-  ابن ابى الحديد-  گفته: امّا قوله-  كلّ شي‏ء مملول الّا الحياة اين معنا نيست قديما و حديثا مردم از اين معانى گفته‏اند، ابو الطيب گفته:

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 10         صفحه‏ى 46     

ابن ابى الحديد در شرح اين جمله گفته: كه امام ع ذكر فرموده مهدى آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله را، و هو الذى عنى بقوله: و انّ من ادركها منا يسرى فى ظلمات هذه الفتن بسراج منير و اوست مهدى شارح بحرانى گفته: من ادركها يعنى هر كه درك بنمايد آن فتنه‏ها را منّا يعنى از اهل بيت اطهار يسرى فيها بسراج منير سير مى‏نمايد در آن با سراج منير. لفظ سراج اشاره است بكمالات نفس خويش كه در طريق خدا نور افكن شده از علوم و اخلاق فاضله. لفظ منير ترشيح است و آن اخبار است از معرفت حق و تمييز حقّ از باطل و اشاره است به اين كه اين فتنه‏ها موجب شبهه در عقيده صادقه وى نمى‏شود بلكه در آن فتنه‏ها منقاد انوار خدا وى در صراط مستقيم ميباشد به سيره و اثر پدران صالح ميباشد و ملازم مكارم اخلاق ، تا بگشايد قيدها را و آزاد كند بندگان را چنانكه بيان مى‏نمايد: و يحذو فيها على مثال الصّالحين قدم بر مى‏دارد پيروى مى‏نمايد در آن فتنه‏ها بر مثال پدران صالح.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 10         صفحه‏ى 95     

يعنى دلائل و حجت حقّانيّت و صحّت اسلام كه خداوند تعالى بيان و واضح نموده دو قسم است يكى علم ظاهر كه آيات محكمه قرآنى و اخبار مأثوره نبوى، و ديگرى حكمت باطنيّه و دلائل عقليّه كه قرآن مجيد حاوى حكم و اسرار توحيديّه، علم اخلاق و سياسات و غيره است.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 10         صفحه‏ى 144     

پس افعال و اقوالى كه از انسان سر مى‏زند كاشف ملكات اوست و ملكات نفسانى حقيقتى است يا زيبا و جميل و يا زشت و قبيح. حسن اخلاق و معاشرت حسنه، جود و سخاء و حلم و قول نيك دليل است به حسن باطن يعنى ملكه سخاء و حلم باطنى آن. و بخل و امساك و بدگوئى و فحش دليل است به قبح ملكه آن.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 10         صفحه‏ى 174     

شارح بحرانى گفته: صالحات، اعمال صالحه است از عبادات و مكارم اخلاق كه در شريعت وارد شده و معلوم است كه اعمال و مكارم اخلاق معلول و ثمرات ايمانست كه استدلال مى‏شود با اعمال بوجود ايمان در قلب عبد، استدلال از علّت به معلول چه ايمان علّت است باعمال.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 10         صفحه‏ى 179     

خلقان من خلق اللّه دو خصلتى است از اخلاق خداوند.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 10         صفحه‏ى 179     

توضيح-  خلق-  بضمّ خاء ملكه نفسانيّه است كه صادر مى‏شود از آن افعال حسنه يا قبيحه بسهولت و خداوند متعال منزّه است از جسم و جسمانيّات و كيفيّات و هيئات. پس اطلاق خلق بخداوند استعاره است لكن چون امر بمعروف و نهى از منكر و افعال خيريّه كه نظام عالم منوط بآن است از اخلاق فاضله استعاره شده بصفات كمال و جلال مانند قدرت وجود و... و انّهما لا يقربان من اجل و همانا آن دو (امر بمعروف و نهى از منكر، اجل و مرگ را نزديك نمى‏كند.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 10         صفحه‏ى 212     

و دواء دائكم در قرآن مجيد است دواى دردهاى شما كه امراض نفسانى و جسمانى شما را شفا مى‏بخشد كه مكارم اخلاق را هدايت و از دردهاى جهل و نادانى علاج مى‏نمايد.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 10         صفحه‏ى 218     

و گفته مى‏شود دفع منكر همانا «و اعف عنهم و اصفح» و مقتضاى كرامت نفس «و اذا مرّوا باللّغو مرّوا كراما» البتّه اينها منكرات حدّ آور و تعزيرى نبوده بلكه سوء اخلاق بوده.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 10         صفحه‏ى 235     

الدّنيا مزرعة الآخرة دل آدمى بمنزله مزرعه، ايمان و عرفان بمثابه تخم، و طاعات و عبادات، آبيارى، و صفا و خلوص و اجتناب از معاصى و اخلاق ذميمه، بمثابه پاك كردن زمين از خار و خاشاك و سنگ و كلوخ و علف‏هاى هرزه است. پس با اين وصف اميد برحمت خدا بسته و رجاء و غفران و رسيدن بثواب دارد.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 11         صفحه‏ى 164     

10 ثمّ ايّاكم و تهزيع الاخلاق و تصريفها سپس بر حذر باشيد از تفريق و تصريف اخلاق بدانكه «تهزيع» در خلقت بمعنى تكسير، شكستن است و تصريف بمعنى گردانيدن از حالى بحالى، پس شخص صادق و راستگو اگر دروغ بگويد صدقش شكسته، مرد كريم اگر لئامت ورزد كرامتش مى‏شكند. و در بيان اعراب گفته شد: ايّاكم و تهزيع الأخلاق از باب تحذير است پس نهى و تحذير مى‏نمايد امام عليه السّلام با اين جمله از شكستن كرامت و صداقت و مكارم اخلاق ، و تصريف اخلاق و گردانيدن آن از حالى بحالى كه شأن منافق است.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 11         صفحه‏ى 198     

و المعتام لشرح حقائقه و برگزيده و مختار است به بيان حقايقش. يعنى برگزيده است به بيان و شرح حقايق توحيد و ايضاح علوم الهيّه و تقرير شرايع. و المختصّ بعقائل كراماته و مخصوص شده به كرامت‏هاى كريمه خداوند. كرامات نفسانيّه و اخلاق حميده مخصوص به خلق عظيمه كه بمكارم اخلاق ستوده شده و به تكميل نفوس پرداخته.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 12         صفحه‏ى 3     

فضائل-  جمع فضيلة اخلاق كريمه.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 12         صفحه‏ى 20     

بلكه غرض از خلقت و ايجاد و امر بطاعت و تقوى ايصال نفع است به بندگان و اكمال شان است بتكاليف شرعيّه و رفعشانست به عمل صالح و محامد افعال و مكارم اخلاق بخطاير قدس و كمال و بمنظور تكامل و تهذيب نفس بانقياد و طاعت و پرهيز از معاصى و از اينست كه تفريع آورده به قولش «خلق الخلق» و فرموده: فقسم بينهم معايشهم-  پس قسمت نموده ميانشان وسائل معاش و زندگى را.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 12         صفحه‏ى 33     

و بر مى‏انگيزانند با تلاوت قرآن دردهاى جهل و ذنوب و مكاره اخلاق خوف و بيم عذاب آخرت در دلشان انگيخته و با تدبّر و تفهّم آيات التجاء و پناه بدرگاه خداوند و استغفار و استرحام دردهاى دل خود را دوا مى‏نمايند كه فهم معانى آيات تيرگى جهل را دوا مى‏نمايد. و اين معانى را شرح و توضيح مى‏نمايد جمله: فاذا مرّوا بآية فيها تشويق ركنوا اليها-  هر وقت مى‏رسند به آيه‏اى كه در آن تشويق ذكر ثواب است دل بر او بسته و برحمت ايزدى طمع بندند.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 12         صفحه‏ى 43     

و ممكن است مراد از حكمت حكمت اخلاق باشد كه از صفات و ملكات عقليّه است و حكمت اخلاقى عبارتست از توسّط در قوّه فكريّه بين افراط و تفريط كه افراط عبارتست از جربزه و تفريط عبارت است از ملاهت.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 12         صفحه‏ى 49     

توضيح-  اگر كسى ايشان را به نيك سيرتى و حسن اخلاق و عبادات و طاعات بستايد، از اين ستايش مى‏ترسند و از اين ستايش دلخوش نمى‏باشند كه رضا و دلخوشى باين مدايح موجب اعجاب نفس، بلكه مى‏گويد من خودم را بهتر مى‏شناسم و ديگران از باطن خويش.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 12         صفحه‏ى 60     

و كافيست در جلالت مقام شكر كه از اخلاق ربوبيّت است خداوند تعالى در وصف خود مى‏فرمايد: وَ اللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ. سوره تغابن 17.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 12         صفحه‏ى 65     

و علم و حكمت و مكارم اخلاق كه مستلزم لذّات باقيه و سعادت ابديّه است.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 12         صفحه‏ى 71     

بدانكه اين سه صفت از مكارم اخلاق است، عفو از كسى كه بدى كرده و عطاء از ملكه سخا و صله از ملكه عفّت است.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 12         صفحه‏ى 152     

بدانكه: مجتمع انسانى توانائيست بحفظ حيات و ادامه وجودش مگر بقوانين موضوعه معتبره كه قانون ناظر حالش شده و حكومت در اعمال افرادش نمايد كه ناشى از فطرة مجتمع و غريزه افراد مجتمع ميباشد بحسب شرايط موجوده و بهدايت قانون جمع طبقات مجتمع زندگى كرده همگى بحسب آنچه ملائم شان و مناسب موقعش است پس مجتمع بسبب اين زندگى كرده و از تالف اطراف و تفاعل متفرقاتش متولّد مى‏شود عدل اجتماعى و اين موضوع است بمصالح و منافع ماديّه كه ارتقاء اجتماع مادّى محتاج است بآن. و بكمالات معنويّه اخلاق حسنه فاضله كه مقتضاى صلاح اجتماع است همانند صدق در قول و وفاء بعهد و صفاء خلوص.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 12         صفحه‏ى 205     

چه تصفيه و تزكيه اخلاق مى‏نمايد و رذائل اخلاق را از حسد و نفاق و غيره شفا مى‏بخشد.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 12         صفحه‏ى 225     

يعنى قرآن شفا بخش است با بدان و ارواح بدون خوف و بيم، و پر واضح است كه تدبّر آيات قرآن و تفهّم اسرارش شفاء بخش نفوس است از امراض جهل و ضلال و رذائل اخلاق و اين شفائيست كه خوف و هراس مرض ندارد.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 12         صفحه‏ى 312     

بدانكه اين كلام شريف خطابست به ياران و اصحابش وقتى كه شنيد بعضى از اصحابش به شاميان دشنام مى‏دهند و سبّ ميكنند در ايّام جنگ صفّين، و ارشاد است اصحابش را بمكارم اخلاق و عفّت كلام: انّى اكره لكم ان تكونوا سبّابين-  همانا من ناخوش مى‏دارم بد زبانى شما را.

شرح‏نهج..(مدرس‏وحيد)      ج 12         صفحه‏ى 313     

تفصيل-  بدانكه كراهت امام ع و ارشادش اصحابش را بعدم سباب اهل شام به تعليم به عفّت زبان و رفق و مدارا و عفو و صفح است كه حاوى مصالح دنيوى و اخروى است و مكارم اخلاق و محاسن افعال است كه با مكارم اخلاق جلب قلوب و دعوت بحقّ كرده شود همچنان كه شيوه قرآنست: لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ-  سبّ نگوئيد آنانرا كه بغير خدا مى‏گروند تا سبّ گويند بخداى از روى عداوت و نا آگاهى. و ببايد دانست كه اين استكراه و نهى از سباب چنانكه در اوّل اشاره شد عفّت زبانست و نبايد توهّم كرد چنانكه بعضى‏ها توهّم كرده و گفته: جايز نيست لعن كسى كه بنام اسلام است و حتّى بعضى‏ها گفته كه نبايست لعن كافر كردن.