بعثت پيامبر (صلى الله عليه و آله)
|
بعثت پيامبر (صلى الله عليه و آله) | ||
|
| ||
|
|
بعثت پيامبر(صلىالله عليه و آله) يا برانگيخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترين فراز از تاريخ اسلام بوده و نزول قرآن كريم نيز از اين زمان آغاز ميگردد. كلمه بعثت به معناي برانگيخته شدن، بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانى از سوى خداوند متعال براى هدايت ديگران مىباشد. همانطور كه از روايات اسلامى و مطالعات تاريخى بر مىآيد ، مسأله بعثت پيامبر(صلىالله عليه و آله) در اديان الهى با برخى از خصوصيات و نشانهها ، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسيارى از اهل كتاب و پارهاى از اعراب مشرك نيز با آن آشنايى قبلى داشتهاند. نويد و بشارت ظهور پيامبر خاتم(صليالله عليه و آله) ، به تصريح قرآن در تورات و انجيل ذكر گرديده و حضرت عيسي نيز پس از تصديق توراتي كه به حضرت موسي نازل شده بود، به برانگيخته شدن رسول اكرم (صليالله عليه و آله) بشارت داده است. همچنين در اين كتب، حتي به خصوصيات رسول اكرم (صليالله عليه و آله) و يارانشان نيز اشاره شده است. بنابراين (و همانگونه كه قرآن نيز ذكر مينمايد) دانشمندان اهل كتاب ، پيامبراكرم (صليالله عليه و آله) را همچون نزديكترين كسان خود ميشناختهاند. با مراجعه به تاريخ ميتوان افراد زيادي را يافت كه در انتظار ظهور و بعثت پيامبرخاتم(صليالله عليه و آله) بودهاند و افرادي از ميان آنها ، حتي به اميد ديدار پيامبر(صليالله عليه و آله) به محل سكونت ، مكان هجرت و يا حتي گذرگاه عبور و مرور آينده پيامبر هجرت كرده بودند كه به عنوان نمونه، ميتوان به "بحيراي راهب" اشاره نمود. بنابر اين بعثت پيامبر اسلام (صليالله عليه و آله) ، حادثهاى بس بزرگ در سرنوشت هدايت بشري بوده و عظمت اين امر سبب ميشد كه خداوند متعال به عنوان مقدمه اين امر بزرگ، تربيت وپرورش آن حضرت را به عهده داشته و ايشان را براي آينده دشوارى كه در پيش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همين تربيت الهي بود كه پيامبر (صليالله عليه و آله) در سالهاي قبل از بعثت نيز حالات فوقالعاده معنوي و مشاهدات روحاني داشته و نتيجتاً ايشان تمام اين دوران را با پاكي و طهارت و معنويت سپري كردهاند. حضرت علي(عليه السلام) ميفرمايند: "خداوند بزرگترين فرشته خود را از خردسالي پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. اين فرشته در تمام لحظات شبانهروز با آن حضرت همراه بود و او را به راههاي بزرگواري و اخلاق پسنديده و شايسته رهبري ميكرد." پيامبر(صليالله عليه و آله) به خاطر همين حالات معنوي و طهارت روحي ، ناگزير از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادي كه بر جامعة آن روز و بويژه در شهر مكه حاكم بود، رنج ميبردند. همچنين به منظور تفكر و عبادت در مكاني خلوت ، مدتي محدود در سال را از آنها كناره ميگرفتند و به كوه حرا (كه در شمال شرقي مكه واقع است) ميرفتند. اين كنارهگيري براي حنفا و برخي يكتاپرستان قبل از پيامبر نيز وجود داشته است. گويند عبدالمطلب ، جد بزرگوار پيامبر(صليالله عليه و آله) پايهگذار اين رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان براي خلوت و عبادت به كوه ميرفت و مستمنداني را كه از آنجا ميگذشتند، اطعام مينمود. در واقع ميتوان گفت كه اين خلوت گزيني ، زمينهاي براي تقويت هرچه بيشتر حيات روحاني رسولاكرم (صليالله عليه و آله) و مقدمهاي براي بعثت و نزول وحي به آن حضرت به شمار ميرفته است. در دوران اين خلوت گزينيها نيز همچون ساير مراحل گوناگون زندگي رسولاكرم (صليالله عليه و آله) ، حضرت علي(عليه السلام) (كه پرورش يافته در خانه پيامبر (صليالله عليه و آله) و در دامان ايشان است)، پيامبر اكرم (صليالله عليه و آله) را همراهي مينمود و گاهي اوقات براي ايشان آذوقه و آب و غذا ميبرد. پس از سپري شدن ايام عبادت ، پيامبر(صليالله عليه و آله) به مكه برگشته و پيش از اينكه به خانه خويش بازگردند، خانه خدا را طواف مينمودند. اين حالات همچنان ادامه يافت تا اينكه سن آن حضرت به چهل سالگي رسيد و خداوند كه دل ايشان را برترين و مطيعترين و خاضع و خاشعترين دلها در برابر خويش يافت، ايشان را مبعوث كرد و به پيامبري گرامي داشت ، تا به وسيله قرآني كه آنرا روشن و استوار گردانيده ، بندگانش را از پرستش بر بتان خارج ساخته و به پرستش خويش هدايت كند. نزول اولين وحي : به عقيده اكثر علماي شيعه ، بعثت پيامبر(صليالله عليه و آله) درروز 27 ماه رجب ، پنج سال پس از تجديد بناي كعبه ، اتفاق افتاد و پيامبراكرم (صليالله عليه و آله) در اين هنگام ، چهل سال داشتند. پيامبراكرم (صليالله عليه و آله) ، طبق رسم خويش چند روزي بود كه براي عبادت و تفكر به غار حرا آمده بودند. در روز بيست و هفتم ماه رجب بود كه جبرئيل (يكي از چهارفرشته مقرب الهي و مأمور ابلاغ وحي از جانب پروردگار به پيامبران) به سوي ايشان نازل شد. او بازوي پيامبر را گرفت و تكان داد و گفت : اي محمد بخوان. پيامبر فرمود : چه بخوانم؟ جبرئيل آيات آغازين سوره علق را از جانب خداوند نازل نمود : "بسمالله الرحمن الرحيم . اقرأ باسم ربك الذي خلق . خلق الانسان من علق. اقراء و ربك الاكرم . الذي علم بالقلم . علم الانسان مالم يعلم. به نام خداوند بخشنده مهربان. بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد. آدمي را از علق بيافريد. بخوان و پروردگار تو ارجمندترين است. خدايي كه بوسيله قلم آموزش داد و به آدمي آنچه را كه نميدانست ، بياموخت". همراه اولين نزول وحي و در لحظه بعثت ، حوادثي بزرگ اتفاق افتاد كه از آن جمله ميتوان به شنيده شدن صداي نالهاي اشاره نمود. حضرت علي(عليه السلام) در اين باره ميگويد :" صداي ناله شيطان را در هنگام نزول اولين وحي به آن حضرت شنيدم . عرضه داشتم:" يا رسولالله اين ناله چيست؟" فرمود : "اين شيطان است كه از اطاعت شدن مأيوس و نااميد شده و چنين به ناله در آمده است". سپس رسولاكرم(صليالله عليه و آله) اضافه فرمود:" تو ميشنوي آنچه را من ميشنوم و ميبيني آنچه را كه من ميبينم الا اينكه تو مقام نبوت نداري و فقط وزير و كمك كار من هستي و از راه خير جدا نميشوي"". همانطور كه قبلاً نيز بيان شد، حضرت علي (عليه السلام) در مواقع مختلف از جمله در دوران خلوتگزينيهاي پيامبر (صليالله عليه و آله) همراه حضرت بودهاند و اين سخن امامعلي (عليه السلام) در نهجالبلاغه نيز به طور خاصي بيان ميدارد كه ايشان در لحظة نزول اولين وحي، در كنار پيامبر حضور داشتهاند. البته مطالعات تاريخي بيان مينمايد كه تنها شخصي كه در آن لحظات, پيامبر را همراهي نموده ، امام علي (عليه السلام) بود و احدي جز ايشان ، ادعاي همراهي رسولاكرم (صليالله عليه و آله) در آن لحظات را ننموده است. جبرئيل پس از انجام وظيفه خود و ابلاغ آيات الهي ، بارديگر به آسمان بازگشت. پيامبر (صليالله عليه و آله) پس از نزول اولين وحى : همانطور كه در قسمتهاي پيشين اشاره شد قبل از بعثت ، به پيامبر(صليالله عليه و آله) الهاماتي ميشد و ايشان حالات فوقالعادهاي داشتند. اما كيفيت نزول اولين وحي بر پيامبر(صليالله عليه و آله) و موضوع آن بطوركلي با الهامات قبل از بعثت ايشان متفاوت بود. و اين امر سبب شد تا حالات روحي پيامبر(صليالله عليه و آله) و در نتيجه حالات جسماني ايشان تغيير نمايد. براي اين تغيير حالت دو دليل را ميتوان برشمرد : اولاً ايشان در هنگام نزول اولين آيات قرآن ،عظمت و جلال خداوند را هرچه بيشتر احساس كردند. ثانياً در هنگام بعثت پيامبر(صليالله عليه و آله) بار بزرگ رسالت به عهدة ايشان نهاده شد و پيامبر(صليالله عليه و آله) در شرايطي موظف به ابلاغ رسالت الهي خويش به مردم گشتند كه جزيرهالعرب را اوضاع نابسامان اجتماعي فراگرفته بود و در چنين شرايطي واضح بود كه رسول خدا(صليالله عليه و آله) پس از ابلاغ دعوت خويش نه تنها مورد تكذيب و تهمتهاي ناروا و آزار و اذيت مشركين قرار ميگرفتند ، بلكه آنان در مسير رسيدن پيام پيامبر(صليالله عليه و آله) به ساير مردم موانع بسياري را ايجاد خواهند نمود . مجموعه اين عوامل باعث دگرگوني حالت پيامبر(صليالله عليه و آله) شد. اما خداوند نيز در اين شرايط پيامبرش را تقويت نمود و ايشان را براي به انجام رساندن مسئوليت عظيم رسالتش, بيش از ﭘيش آماده ساخت. بازگشت از كوه حرا : پس از اين پيامبر(صليالله عليه و آله) از كوه پائين آمدند و به سمت مكه و خانه خويش عازم شدند. هنگاميكه به خانه رسيدند ماجراي بعثت خويش را براي همسر گراميشان حضرت خديجه(سلام الله عليها) بازگو نمودند. خديجه(سلام الله عليها) نيز كه در سالهاي همسري با پيامبر(صليالله عليه و آله) آثار بزرگي و پيامبري در ايشان را ديده بود،گفت : "به خدا ديرزماني است كه من در انتظار چنين روزي, بسر بردهام، و اميدوار بودم كه روزي تو رهبر خلق و پيغمبر اين مردم شوي" نزول سوره مدثر: در همين روزهاي آغازين بعثت رسولخدا(صليالله عليه و آله) بود كه در هنگام استراحت ايشان ، جبرئيل براي بار ديگر بر پيامبر(صليالله عليه و آله) نازل شد و آيات نخستين سوره مدثر را بر ايشان خواند كه : "بسم الله الرحمن الرحيم ،يا ايها المدثر ، قم فانذر ، و ربك فكبر و ثيابك فطهر و الرجز فاهجر و لاتمنن تستكثر و لربك فاصبر به نام خداوند بخشنده مهربان ،اي كسي كه جامه به خود پيچيدهاي ، برخيز و قوم خود را از عذاب خدا بيم ده و خدا را به بزرگي يادكن و لباست را پاكيزه دار و از ناپاكي دوري گزين و برهركس احسان كني ابداً منت نگذار و براي خدا صبر پيش گير" ميتوان گفت مفاد اين سوره اين است كه از اين پس ، پيامبر(صليالله عليه و آله) بايد پيوسته به فكر بيم دادن مردم از نافرماني خداوند بوده و لحظهاي از آن غافل نباشد و بدين گونه بود كه اولين آيههاي كتاب آسماني دين اسلام به پيامبر(صليالله عليه و آله) نازل شد و ايشان از جانب خداوند به مقام رسالت برگزيده شدند. نخستين مسلمانان : همانطور كه قبلاً به آن اشاره شد ، حضرت علي(ع) به دليل نزديكي با پيامبر(صليالله عليه و آله) در غار حرا, همراه ايشان بودهاند كه لحظه نزول اولين وحي هم يكي از آن مواقع بوده است. پس بسيارطبيعي به نظر ميرسد كه حضرت علي(عليه السلام) كه از نزديك اين وقايع عظيم و مبعوث شدن پيامبر(صليالله عليه و آله) در غارحرا ، از جانب خداوند متعال را نظارهگر بودهاند ، در آنجا به پيامبر(صليالله عليه و آله) ايمان آورده و به عنوان اولين مسلمانان, چه در ميان زنان و چه در ميان مردان ياد شوند. خود ايشان نيز در چندين خطبه (در نهجالبلاغه) كه در حضور عموم مسلمانان و بيشتر اصحاب پيامبر(صليالله عليه و آله) ايراد ميشد، ميفرمايند: "من بر فطرت يكتاپرستي متولد شدم و از ديگران به ايمان و هجرت سبقت گرفتم." همچنين ميفرمايند : "هيچكس قبل از من به دعوت حق روي نياورده است." در مورد اولين زن مسلمان نيز بايد گفت كه به اتفاق عموم مورخان اسلام ، حضرت خديجه(س) اولين زن مسلمان بودهاند ، چون پيامبر(صليالله عليه و آله) پس از مبعوث شدن با اولين كسي كه برخورد داشتهاند، حضرت خديجه (سلام الله عليها) بوده، ضمناً ، همانطور كه در قسمتهاي قبل نيز بدان اشاره شد، ايشان در گفتار خويش تلويحاً پيامبري پيامبر(صليالله عليه و آله) را تصديق نمودهاند. بعد از اين دو بزرگوار ميتوان به ابوذر غفاري كه جزو اولين مسلمانان بوده نيز اشاره كرد. بعد از بعثت : پس از بعثت رسولخدا ، جبرئيل از آسمان فرود آمد ، آبي از آسمان آورد و طريقه وضوگرفتن و ركوع و سجود را به پيامبر(صليالله عليه و آله) آموخت . همچنين ساير احكام و مسائل شرعي نيز توسط جبرئيل بتدريج بر پيامبر(صليالله عليه و آله) نازل ميشد. رسول خدا(صليالله عليه و آله) نيز اين احكام را به نخستين مسلمانان آموزش داده و آنها هم اين اعمال را انجام ميدادند. به عنوان مثال در مورد نماز بايد گفت كه حضرت علي(عليه السلام) و حضرت خديجه(سلام الله عليها) كه اولين نمازگزاران بودند پشت سر پيامبر(صليالله عليه و آله) به جماعت ايستاده و نماز را اقامه ميكردند. گفته ميشود آنها نماز ظهر را در كنار كعبه ميخواندند ولي در مواقع ديگر در جاهاي ديگر اين فريضه را بجاي ميآوردند تا قريشيان متوجه آنها نشوند. در اين مدت رسول خدا(صليالله عليه و آله) بتدريج كار دعوت پنهاني خويش را آغاز كردند كه مشروح آن در قسمتهاي آينده خواهد آمد. |
|
اسلام
ولادت حضرت محمد
در عام الفیل (سالى که سپاه ابرهه به قصد تخریب خانه خدا به مکه هجوم آوردند) قادر متعال از نسل اسماعیل پیامبر (علیه السلام) فرزندى به دنیا آورد که قرار بود با ابلاغ آخرین شریعت الهى، بزرگترین تحول را در تاریخ بشریت ایجاد کند، و مکتبى حیات بخش و انسان ساز را به تشنگان معرفت و عدالت عرضه نماید.
نام پدر این کودک، عبدالله و نام مادرش آمنه بود. پس از تولد نوزاد، طى مراسمى خاص، نام (محمد) را براى او برگزیدند. این نام را (عبدالمطلب) جد پیامبر انتخاب کرد و مادرش، نام (احمد) را برگزید و در قرآن به هر دو نام اشاره شده است.
پدر او بنابر آنچه مشهور است، پیش از ولادت (محمد) از دنیا رفت. تربیت و نگهدارى کودک را عبدالمطلب، جد او و پس از وى ابو طالب، عموى ایشان متکفل شدند.
کودک سه روز از مادر شیر خورد. پس از آن، وى را به (ثویبه)، کنیز ابو لهب ـ عموى پیامبر ـ سپردند. او چهار ماه کودک را شیر داد، سپس وى را به (حلیمه سعدیه) سپردند و او آخرین دایه حضرت بود.
محمد (صلى الله علیه وآله) در سرزمین سخت و خشن عربستان رشد و کمال یافت. سرزمینى با مردمى خرافى، بت پرست، متعصب، جاهل و نادان مردمى که دختران را زنده به گور می کردند و گاه به خاطر تعصبات بیجاى قبیله اى، سالها با یکدیگر میجنگیدند.اگر شتر یک قبیله وارد سرزمین قبیله دیگرى شده و کشته میشد، همین براى آغاز جنگى بزرگ کافى بود!
پیش از بعثت، در میان مردم مکه فقط 17 نفر و در میان مردم مدینه فقط 11 نفر باسواد بودند. کعبه که پایگاه توحید ومرکز یکتاپرستى است، به بتخانه و محل آویختن اشعارى پوچ و بیمحتوا تبدیل شده بود. آثار خداپرستى محو و رذایل، فضایل و فضایل انسانى، رذایل به شمار میآمدند.
محمد در دوران جوانى چنان معروف و خوشنام و درستکار بود که به (امین) ملقّب شد و حتى در میان منازعات قومى، وى را به عنوان داور انتخاب میکردند. از جمله، هنگام نزاع بین قبایل عرب بر سر نصب حجرالاسود در محل خودش، که میانجیگرى پیامبر، همه را مسرور ساخت و به مشاجره آنها خاتمه داد. در دوران جوانى مدافع سرسخت ضعفا و دشمن سرسخت ظالمان و ستمگران بود. (محمد امین) از امضاکنندگان پیمانى بود که به (حلف الفضول) شهرت داشت و این، پیمانى بود که جمعى براى احقاق حق ستمدیدگان، آن را امضا کردند و آن حضرت در 20 سالگى در آن شرکت داشتند و به آن نیز افتخار مینمودند. از ایشان نقل شده است: (در خانه عبدالله بن جدعان در پیمانى حضور یافتم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت میشدم، اجابت میکردم. اسلام جز استحکام، چیزى به آن نیفزوده است).
ازدواج و بعثت حضرت محمد
محمد در آن سن مدتى به چوپانى مشغول بود و گوسفندان اهل مکه را شبانى میکرد. امانت و حسن شهرت (محمد) سبب شد که خدیجه، دختر خویلد، از ثروتمندان قریش و صاحب قافله هاى تجارى، وى را به استخدام درآورد. سپس پیشنهاد کرد که محمد ریاست قافله تجارى او را که به شام میرفت به عهده گیرد و در عوض، دو برابر بقیه مزد بگیرد و محمد امین نیز پذیرفت.
پیامبر (صلى الله علیه وآله) پیش از بعثت، هر سال مدتى را در غار (حرا) به عزلت و تنهایى میگذراندند. در این مورد در نهج البلاغه على (علیه السلام) آمده است:
(ولقد کان یجاور فى کل سنة بحراء فأراه ولا یراه غیرى: ایشان هر سال مدتى را در غار حرا میگذراند و من او را میدیدم و جز من، کسى او را نمیدید) (خطبه 190).
روزى آن حضرت در غار حرا مشغول عبادت بود که فرشته وحى نازل شد و به ایشان فرمودند (إقرأ) (به معنی بخوان) پیامبر به دلیل (امّى) یعنى درس نخوانده بودند، فرمودند: (من خواندن بلد نیستم) فرشته وحى ایشان را بسختى فشرد و دوباره گفت (إقرأ) و باز همان جواب را شنید. براى بار سوم حضرت را فشرد و گفت: (إقرأ) این بار جواب شنید: (چه بخوانم) فرشته وحى عرض کرد: (إقرأ باسم ربک الذی خلق خلق الإنسان من علق إقرأ وربک الأکرم الذی علّم بالقلم علّم الإنسان ما لم یعلم):
بخوان به نام پروردگارت، کسى که آفرید، انسان را از خون بسته آفرید، بخوان، و پروردگارت کریمترین موجودات است، کسى است که با قلم آموخت، به انسان آنچه را که نمیدانست، آموخت (سوره علق، آیات 1 الى 5).
بدین سان آیات اول سوره (علق) بر حضرت نازل شد. فرشته وحى سپس عرض کرد: (اى محمد! تو رسول خدایى و من جبرئیلم). حضرت از کوه حرا فرود آمده، به منزل خدیجه بازگشت. چون به منزل وارد شد، پیامبر فرمودند: (من در خود سرمایى احساس مىکنم، جامهاى به من بپوشان!) سپس جامهاى پوشیده، خوابید. در این هنگام از جانب حق تعالى وحى آمد:
(یا أیها المدّثر قم فأنذر وربّک فکبّر):
اى جامه به خود پیچیده، برخیز و انذار کن، و پروردگارت را به بزرگى یاد کن ـ سوره مدّثر)
حضرت برخاسته، انگشت در گوش خود گذاشت و فرمود: (الله أکبر، الله أکبر).
بر پیامبر (صلى الله علیه وآله) واضح بود، اسلام که همه را به برابرى میخواند و تبعیض ها و ثروت اندوزیها و بهره کشیهاى ظالمانه را ممنوع میسازد، در مقابل خود مخالفین بسیارى خواهد داشت، کسانى که حاضر به از دست دادن منافع مادى و معنوى و امتیازات اجتماعى خویش نبودند به یکباره و بدون زمینه سازیهاى قبلى نمیتوان دعوت را علنیکرد لذا مدت سه سال مخفیانه اسلام را تبلیغ میکردند. پس از خدیجه، على (علیه السلام) ایمان آورد و اینها تا مدتى تنها کسانى بودند که با پیامبر نماز میخواندند. سپس،
(زید بن حارثه) و به دنبال او سایر مردم ایمان آوردند و نام اسلام شیوع پیدا کرد.
سه سال پس از بعثت پیامبر، طى دو مرحله، دستور علنى کردن دعوت به اسلام، از جانب حق تعالى ابلاغ شد. ابتدا دستور رسید که پیامبر (صلى الله علیه وآله) خویشاوندان نزدیک خود را دعوت کند. بدین منظور جلسهاى تشکیل شد. در آن جلسه، على (علیه السلام) که نوجوانى بود و ابولهب عموى پیامبر و سایر خویشاوندان حضور داشتند. حضرت رسول (صلى الله علیه وآله) پس از ستایش خداوند و اعتراف به وحدانیت او دعوت خود را علنى کرد و از آنان خواست که به یگانگى خداوند و پیامبرى ایشان اعتراف کنند تا رستگار شوند.
در مرحله دوم این آیات نازل شد:
(فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشرکین إنا کفیناک المستهزئین) (سوره حجر: آیه 94 ـ 95)
در این مرحله، پیامبر (صلى الله علیه وآله) همه مردم را بطور علنى و آشکارا دعوت کرد. از اینجا بود که قریش با تمام قوا به مقابله برخاستند. اصحاب پیامبر (صلى الله علیه وآله) را بسختى شکنجه کردند، آنان را تحت شدیدترین محاصره هاى اقتصادى و اجتماعى قرار دادند و حتى با پیشنهادهاى فریبنده خود، خواستند آن حضرت را از ادامه. لذیرسالت خود باز دارند، ولى پیامبر با قاطعیت فرمود: (به خدا قسم، اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چیم قراردهید تا از دعوت خود دست بردارم، هرگز چنین نخواهم کرد!).
در طى 13 سال که از بعثت پیامبر (صلى الله علیه وآله) میگذشت، آن حضرت با یاران خود به مدت سه سال در سخت ترین شرایط در شعب ابیطالب (دره اى در میان کوههاى مکه) در محاصره قرار داشتند و آزار مشرکین نیز هر لحظه شدت میگرفت.
هجرت و تشکیل حکومت اسلامی
پس از آن، رسول خدا (صلى الله علیه وآله) مخفیانه به مدینه مهاجرت کرده و در آنجا در محیطى امن، حکومتى اسلامى تشکیل دادند. در 10 سالى که از حیات شریف آن حضرت باقى مانده بود، اسلام با سرعتى باور نکردنى گسترش یافت و مرزها را در نور دید.
بر طبق گفته مورخین، در طول مدت حکومت اسلامى پیامبر (صلى الله علیه وآله) جنگهاى فراوانى رخ داد که در 26 و به روایتى 27 نبرد، خود پیامبر شخصاً شرکت داشتند (که به این نبردها غزوه میگویند) و 35 و به روایتى 48 و حتى 66 جنگ نیز تحت فرماندهى منصوبین آن حضرت به وقوع پیوست (که به این جنگها، سریه میگویند).
مهمترین عواملى که در پیشبرد دین اسلام مؤثر بود در درجه اول، حمایت مالى حضرت خدیجه از ایشان، حمایتهاى سیاسى، اجتماعى (ابو طالب عموى پیامبر) و برخى دیگر از خویشاوندان ایشان از جمله (حمزه سید الشهداء عموى حضرت) و در رأس همگان، امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (علیه السلام) که با دفاع دلیرانه خود سد راه تهاجم کفر به سرزمین نوپاى اسلامى گردید، از عوامل مؤثر پیشبرد نهضت اسلام بود. اخلاق حمیده و صبر مردانه پیامبر (صلى الله علیه وآله) نیز دلها را به خود جلب میکرد.
قرآن کریم در مدح پیامبر (صلى الله علیه وآله) میفرماید: (فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک :
رحمت الهى سبب شد که با مردم نرمى کنى و ملایمت پیشه سازى و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از اطرافت میگریختند) (سوره آل عمران: آیه 159).
رحلت پیامبر
پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله) در تاریخ 28 صفر سال 10 هجرى در مدینه منوره چشم از جهان فرو بستند و به لقاء الله پیوستند، و این در حالى بود که سر در سینه برادر خویش على بن ابى طالب (علیه السلام) داشتند: (ولقد قبض رسول الله...):
و رسول خدا در حالى قبض روح شد که سر بر سینه من نهاده بود و جانش در میان دستانم گرفته شد و من دستم را بر چهره ایشان کشیدم و من متولى غسل آن حضرت شدم . (نهج البلاغه، فیض الاسلام: خطبه 88).
دوستان اگر مطالبی دارند خوشحال میشم برام بفرستند
اخلاق عملی و الگوی آن
امام صادق (ع)
امام صادق (ع) فرمود:«شيعيان ما وقتى كه در كوچه و بازار راه مىروند و مردم آنها رامىبينند به ما رحمت و درود مىفرستند» و معناى شيعه اين است كهاينها با عمل ديگران را درس مىدهند نه اين كه در گفتار خوبصحبت كنند، حرف بزنند، وعظ و پند و موعظه بدهند، اما به قولخواجه شيرازى: «چون به خلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند». از امام صادق يا امام باقر عليهما السلام پرسيدند: معنى اينآيه چيست؟ «اتقوا الله حق تقاته» امام فرمود:«يطاع و لا يعصى; فرمان خدا را ببرد و عصيان خدا را نكند».
موسى و خضر
در يك داستان كه در سوره كهف آمده است داستان خضر و موسى استكه حضرت موسى (ع)، بالاى بلندى ايستاده بود و مردم را موعظهمىكرد، بنى اسرائيل پاى صحبتش نشسته بودند، حضرت نگاهى به اينجمعيت انداخت، حالتى به او دست داد، فرشته وحى نازل شد، باديدن اين جمعيتبه خود باليدى، بايد هنوز درس بياموزى حركتكن. موسى حركت كرد، در كنار صخرهاى مشاهده كرد كه دور صخرههمهاش سبز و خرم است و مردى نشسته است، بعد از سلام و احوالپرسى گفت: پيش شما آمدهام كه تعليمم بدهى، چيزى ياد بگيرم.اولين سؤالم اين است كه: يا خضر! چه كردى به اين مقامرسيدى كه من بايد شاگردى تو را بكنم؟ در جواب گفت: معصيتخدارا نكردم، آن چه گفت عمل كردم و از محرمات پرهيز نمودم. واقعااگر انسان نافرمانى خدا را نكند به مقامات بالايى مىرسد. در دل آدمى دو چيز با هم جمع نمىشود: هم خدا و هم هواى نفس.چطور امير المؤمنين (ع) در اين دعاى صباح مىفرمايد: خدا نكنداين پردهها دور دل مرا گرفته باشد. آيا حجابها دور دل مرانگرفته است آيا خود علم، حجاب نيست؟ مگر علم تنها انسان راآدم مىكند.ضرب المثلى است كه مىگويند:«ملا شدن چه آسان، آدم شدن چهمشكل»، برخى از بزرگان هم اين ضرب المثل را اين گونه گفتهاندكه:«عالم شدن چه مشكل، آدم شدن محال است». حضرت امام رهضرب المثل را از قول استاد عرفان خود، مرحوم آية الله شاهآبادى،تكرار مىكردند. چرا عالم شدن مشكل است؟ چون همين علمباعثبدبختى انسان مىشود كه چرا به من آية الله نگفتيد، چرامرا جلو نينداختيد، چرا او جلو افتاد و زد و برد، چرا من عقبماندهام؟ اين حجابها است كه انسان را بيچاره مىكند.
نامه يك معلم اخلاق
جوانى به معلم اخلاقى نامهاى نوشته بود و از او خواسته بود كهبراى قدم برداشتن در راه كمال چه عملى انجام دهد؟ جواب نامهداده شد، بعد از دريافت نامه به منزل ما آمد، گفتم: آيا عطشتمرتفع شده؟ گفت: نه، من نامه نوشتم، ولى جواب خيلى مختصر بود.گفتم چه بود؟ گفت: جواب اين جمله بود: راه رسيدن به كمال دوچيز است: تعبد و تجنب; يعنى انسان عبادت خدا را بكند و ازگناه پرهيز بكند، همين و بس. من شرفياب محضر مبارك آن عارف و آن معلم اخلاق شدم و عرض كردم:شما جواب نامه را به اختصار نوشتهايد. فرمود: چه نوشتهام؟ من عين عبارت نامه را خواندم. فرمود: همين است،غير از اين چيز ديگرى نيست. البته اصل اين سخن از مرحوممير داماد است و به ملا صدرا در همان جلسه اول گفت: راه رسيدنبه كمال، فقط بندگى حضرت حق است.
اخلاقهاى عملى در كربلا
نمونههاى فراوانى از اخلاق عملى را در حادثه كربلا مىتوان ديد;يك نمونه آن وقتى است كه امام حسين (ع) خواست از كنار جسد علىاكبر (ع) بلند شود، حضرت زينب (س) بسيار بىتابى مىكرد وضجهها مىزد، كسانى كه نمىشناختند، مىپنداشتند كه مادر حضرتعلىاكبر است. اما وقتى كه به همين حضرت زينب (س) خبر شهادتفرزندش را دادند و او را به سوى خيمه آوردند، هيچ عكسالعملىاز خود نشان نداد و حتى از خيمه هم بيرون نيامد. بعدهاپرسيدند چرا از خيمه بيرون نيامدى؟ فرمود:مىترسيدم اگر از خيمه بيرون بيايم دل برادرم منقلب بشود! آرى،اين صفت معلم است كه با عمل خود به ديگران درس مىدهد. حضرت امام زين العابدين (ع) مىفرمايد: ديدم عمهام زينب در شب يازدهمنماز شب را نشسته مىخواند، پرسيدم: عمه چرا نشسته نمازمىخوانى؟فرمود: چه كنم زانوانم ديگر قدرت ندارد.اين همان اخلاق عملى است. شخصى مىگويد: روزى ميهمان امام مجتبى(ع) بودم، گفتم به مسجدبروم و دو ركعت نماز بخوانم، پيرمردى را ديدم گوشهاى ايستادهبه من تعارف كرد، به كنارش رفتم، دستبرد زير عبا و چيزىبيرون آورد، درش را باز كرد. ديدم نانى را به من تعارف كرد،نان را برداشتم، ديدم با دست نمىتوانم آن نان را بشكنم. رو بهپيرمرد كرده گفتم: آقا اين نان چيست كه آن را اين چنينبستهاى؟ فرمود: بستهام كه نكند فرزندانم كه علاقه و محبتبه مندارند، يك مقدار روغن به اين نان بمالند تا لذيذ بشود. اينعلى (ع) است و اين درس اخلاق عملى است. «اتقوا الله فى الخلوات فان الناظر هو الله» در خلوت هم ازمعصيت پرهيز كن. چرا؟ ناظر چه كسى است؟ در روايتى امامهفتم(ع) مىفرمايد: به گناه كوچكتبه كوچكى نگاه نكن، ببين كهنافرمانى و معصيت چه كسى را انجام مىدهى، خدا را نافرمانىمىكنى ولو كوچك باشد. «لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنه» اينها اسوههاى ماهستند، اينها پيشوايان ما هستند. «اولئك آبائى فجئنىبمثلهم» نفس انسان از همه چيز براى ما عزيزتر است، نفس رامىخواهيم. اين نفسى كه زين العابدين(ع) در دعاى ابى حمزه عرضهمىدارد: «خدايا من به خاطر كدام لحظهام اشك بريزم، كدامساعتم، آيا براى خاطر آن لحظهاى كه در تاريكى قبر مىگذارند،در آن وحشتكده، آن جا، يا براى آن لحظهاى كه بايد از قبر خارجشوم. «ابكى لخروجى عريانا» يا به خاطر برهنه محشور شدن اشكبريزم.«انظر مرة عن يمينى و مرة عن شمالى فاذا الخلائق فى شان غيرشانى، مردم را به فكر خودشان مىبينم. «لكل امرء يومئذ شانيغنيه». آن ساعت را گريه كنم، اشك بريزم، كدام لحظه؟ آيا اينلحظات را ما در پيش نداريم. امير مؤمنان (ع) فرمود:«فان امامكم عقبة كوودا» ما گردنهها داريم، اين صراط را كهمىگويند اين صراط از دنيا كشيده شده است. مرحوم علامه طباطبايى (ره) در جلد اول تفسير الميزان در ذيل«اهدنا الصراط المستقيم» مىنويسد: «اين صراط از دنيا كشيدهشده، از اين صراطى كه از مو باريكتر است.» بعضى با مختصرى ازجلوههاى دنيا دين خود را مىفروشند و به «صراط» و «روزحساب» توجهاى ندارند. قرآن مجيد مىفرمايد: فرداى قيامت جلوى پرده را نگاه كن، يكچيزى شيشه مانند، جهنمىها، بهشتىها را مىبينند، آنها را نگاهمىكنند، همه در ناز و نعمتخوشند «يطوفون عليهم ولدان مخلدونباكواب و اباريق و كاس من معين» اين همه نعمت در اختياراينها است، جهنمىها مىبينند كه همكلاسىاش در بهشت نعيم استاما اين، در اين طرف است. قرآن مىفرمايد:«ا لم نكن معكم» جهنمىها داد مىزنند آقايان بهشتىها آيا مادر دنيا با شما نبوديم؟ زن به شوهر، شوهر به زن مىگويند مگرما در دنيا با هم نبوديم؟ «قالوا بلى» بوديم، «و لكنكمفتنتم انفسكم و تربصتم و ارتبتم و غرتكم الامانى» هواى نفس،شما را مغرور كرد، مقام، تو را مغرور كرد.بچهها را ديدهايد، وقتى كه دستبچهها را بگيرى و جلوى مغازهاسباببازىفروشى ببرى، هر كدام چيزى مىخواهند و به همان چيزهم دلخوشند، ما هم حالت همان بچهها را داريم، مقام، مثل همانعروسك يا ماشين كوكى است كه بچه به او دلخوش است.